گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٢
 

نشد يك لحظه از يادت جدا دل
زهی دل، آفرين دل، مرحبا دل

ز دستش يك دم آسايش ندارم
نميدانم چه بايد كرد با دل

هزاران بار منعش كردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل؟

از اين دل، داد من بستان خدايا!
ز دستش تا به كی گويم خدا دل؟

بتاری گردنش را بسته زلفت
فقير و عاجز و بی دست و پا دل

درون سينه آهی هم ندارد
فلاكت دل، مصيبت دل، بلا دل

بشد خاك و ز كويت بر نخيزد
زهی ثابت قدم دل، با وفا دل


ابو القاسم لاهوتی