گل سرخ عاشقی

عجب صبری خدا دارد...
نویسنده : ... - ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٢
 
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
همان يك لحظه اول ،
كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان ،
جهان را با همه زشتی و زيبايي ،
به رروي يكدگر ، ويرانه ميكردم .


عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
كه در همسايه صدها گرسنه ، چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم ،
نخستين نعره مستانه را خاموش آندم ،
بر لب پيمانه ميكردم .


عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم ،
كه ميديدم يكي عريان و لرزان ، ديگري پوشيده از صد جامه رنگين
زمين و آسمان را
واژگون مستانه ميكردم .


عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
نه طاعت مي پذيرفتم ،
نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده ،
پاره پاره در كف زاهد نمايان ،
سبحه صد دانه ميكردم .


عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان ،
هزاران ليلي ناز آفرين را كو به كو ،
آواره و ديوانه ميكردم .


عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ،
سراپاي وجود بي وفا معشوق را ،
پروانه ميكردم .


عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
به عرش كبريايي ، با همه صبر خدايي ،
تا كه مي ديدم عزيز نابجايي ، ناز بر يك ناروا گرديده، خواري ميفروشد ،
گردش اين چرخ را وارونه ، بي صبرانه ميكردم .


عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
كه مي ديدم مشوش عارف و عامي ، ز برق فتنه اين علم عالم سوز مردم كش ،
بجز انديشه عشق و وفا ، معدوم هر فكري ،
در اين دنياي پر افسانه ميكردم .


عجب صبري خدا دارد !
چرا من جاي او باشم .
همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشتكاريهاي اين مخلوق را دارد ،
وگرنه من بجاي او چو بودم ،
يكنفس كي عادلانه سازشي ،
با جاهل و فرزانه ميكردم .
عجب صبري خدا دارد ! عجب صبري خدا دارد !