گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٢
 


 

معبودم؛

امشب گويي يكباره تمام انديشه ام را از من گرفته اند و بجاي آن فقط نام تو را نقش بسته اند. هر چه ميكنم مرغ سركش دلم را ازاوج گرفتن در آسمان لايتنهي انديشه هايم به زير بياورم تا نغماتي بسرايم كه سوز درونم را بازگو كند، نميتوانم .باور كن هيچ زمان اينگونه خود را خوشبخت احساس نكرده ام؛ بعد از سالها خود را خوشبخت احساس ميكنم و بعد از سالها ، تنها اين لحظه است كه تمام ذرات وجودم جملگی (دوستت دارم) را بر زبان جاري ميسازد.هر گاه به ياد تو و فروغ نگاهت ميافتم هر گاه صداي پرمهر نوازشگرت كه تاروپود جانم را به لرزشی دلپذير و اميدوار، در گوشم طنين ميافكند بقدري خود را غرق در شادي و سعادت ميبينم كه دلم ميخواهد از شدت شوق و التهاب فرياد بكشدو ديوانگيم را بگوش عالم برساند. من ديگر خود راشناخته و باز يافته ام : ميدانم چه هستم و چه ميخواهم از اين پس قلبم جز محبت تو هيچ عشقي را در خود نخواهد پروريد و جز نگاه و كلام تو هيچ نگاه و كلامي قلبم را نخواهد لرزاند.من ديگر چه ميخواهم! مگر خوشبختي جز آن چيزي است كه من دارم تو را دارم با تمام خوبي ومهربانيت با همه صفا و پاكي دلت...