گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ تیر ،۱۳۸٤
 

 

 ای روح انگيزترين! ای دلاويزترين!

امشب غرقِ در افسون عشقت، نفسی به عمق زلال بودنمان و از ته دل ميکشم ...

دوستت دارم محبوب من...دوستت دارم معشوق من...دوستت دارم ای عشق هميشه نازنينم....تپش های قلب عاشقت امشب، لای لای شبانه روح من است و عطر نفس هايت روح انگيزترين هوای بودن من....امشب سر بر سينه تو می نهم و در آغوشت تا ابديت عشق پرواز می کنم...امشب بازوانت امن ترين مامن من است و قلبت استوارترين تکيه گاه اين پرنده کوچک...در عمق نگاهت تا من شدن... تا ما شدن... تا يک شدن غوطه می خورم و مست می شوم....بی خويش ِ بی خويشم امشب....سپيده دمان با عطرحضورت چشم ميگشايم......ای کاش اين رويای بی امان حقيقت زلال بودنمان بود.....شکٌرينم!هيچ ميداني!...جای تو سخت خاليست...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٤
 

بگو بايد چيکار کنم تا منو قابل بدونی؟

دوباره غمگينه صدات .داری منو ميترسونی

نگو تو راه زندگی رفيق نيمه راهتم

هميشه پا به پات ميام ٬عاشق روی ماهتم

من و تو هم قسم شديم ٬پيوندمونو نشکنيم

فکر جدايی نباشيم ٬اين آشيونو نشکنيم

به احترام عاشقی قلبای ما يکی شدن

جوونه زد نگاه تو ٬تو باغچه نگاه من

شکوفه های صورتی هديه مهربونيات

دارو ندارم يه دله اونم فدای خنده هات

 

 


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ تیر ،۱۳۸٤
 

 

امشب دوباره عطر تو را بو کردم

خاطراتت در دلم زنده شد

و به يادت اشک ريختم

چقدر جايت کنارم خالی بود

و من

در حسرت نگاه معصومانه‌ات ماندم

امشب دوباره عطر تو را بو کردم

يادم آمد که با من بودی

دوباره با غم خو کردم

کاش می‌آمدی

و من

از شوق به آسمان می‌رفتم

باران می‌شدم

قطره‌ای ميشدم بر شاخسار خشک درخت

عطر تو در فضا می‌پيچيد

و من

هميشه عطر تو را بو می‌کردم

کاش می‌آمدی ....

 


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ تیر ،۱۳۸٤
 

ای آن که خواستن ات  نا ممکن ترين لحظه ی ِ حال ِ من است......

ببين چگونه تو را

 لمس می کنم بر بوم بی رنگ بی کسی هايم......

ببين چگونه

به ازای همه دوستت دارمهایت يک خط آبی کشبده ام .....

به اندازه همه خوبيهایت يک خط زرد.....

به ازای همه دلتنگيهای هميشگيم يک خط قرمز ......

و به وسعت هجوم این ابرهای کاغذی,

که از تو درهوای گلوم خیس می شوند يک خط سفيد .........

و حالا

 به وسعت همه سکوتهای تنها ماندنم بی تو  يک خط سيــــــاه کشيده ام.......

سکوتهای سياه ديروز و امروز و  فرداهایم ,

که بايد سنگينی شان را در تنهاييم به دوش کشم.......

..

و انقدر وسعت تنهاييم زياد است که هرروز خطوطش تابلويم را سياه تر می کند....

انقدر که ديگر تورا زير سکوتهای سياهم گم کرده ام........

حالا من مانده ام,

 تنها ,

با تابلويی که با همه خط خوردگيهای سياهش ,

هنوز بوی تورا ميدهد گل‌من..................

.....

و هر شب  تابلوی سياهم را در تنهايی خويش

نوازش می کنم و ميبويمش تا تو را در آن حس کنم ......

و کسی بو نبرد که من در سياهی اين همه اميدهای خط خورده ام ,

از تو با خدای خويش می گويم .............

من هرروز در گوشه اين تابلوی سياه بين همه خط خوردگيهای غمگينش ,

سراغ از تو ميگيرم........

و در اين خطوط سياه,

بی آنکه ديگر تو را خسته کنم ,

در تنهایی خويش تنها قدم خواهم زد .......

 ديگرمهم نيست كه من چه قدر در سياهی بغض های خشکيده ام مانده باشم....

مهم اين است که من تو را

                                    دوســـــــــــــــــــــت دارم

 به وسعت تمام تنهايی هایيم

                                             که بعد از اين با من همراهند!!......... 


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٤
 

بوسه راه خانه تو تا من است
بوسه رقص روح در جشن تن است

بوسه نقب عطر در شبهاى ماست
بوسه شهد عشق بر لبهاى ماست

بوسه سهم آدم از عصيانگريست
بوسه تنها ارث حوا از پريست

بوسه عاشق را تسلى مى‏دهد
بوسه عارف را تجلى مى‏دهد

وقت بوسيدن بدن رم مى‏كند
جسم ما جان را مجسم مى‏كند

چون تو قرآن را تلاوت مى‏كنى
بوسه حق را حلاوت مى‏كنى

هوش دار اى عطر قرآن در شبت
بر لب‏الله مى‏مالى لبت

بوسه تشييع تمام واژه‏هاست
بوسه بعد از اختتام واژه‏هاست

هر چقدر از بوسه واگويم كم است
بوسه فرق جانور با آدم است

بوسه گاهى گريه باران مى‏شود
مثل اندوه بهاران مى‏شود


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٤
 

گاه بايد بود و نديد

                           گاه بايد نديد و بود

گاه بايد غصه خورد و خنديد

                               گاه بايد گريست و شاد بود

گاه بايد همراه بود و غريب

                               گاه بايد غريب بود و همراه 

گاه بايد ماند و عاشق نمود 

                              و گاه بايد رفت و عاشق ماند

اما

چه گاه

      چه بی گاه

چه بود

          چه نبود

چه ماند

           چه نمود

من عاشق می مانم

                                و خواهم بود....

و اما تو نيز ....

 

 


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٤
 

 

تو   منی!

 

  وقتی سکوت می کنم، دوست دارم  تو برايم اواز بخونی

صدای تو از صدای پرنده های رها قشنگ تر است

وقتی تاريک می شوم، دوست دارم تو دست در گردن مهتاب برمن بتابی

 نور تو از نور همه خورشيد ها زلال تر است....

ای کسی که  درختان انگور با ديدنت  مست می شوند

و گونه گيلاسها از شرم سرخ می شود

وقتی اواز می خوانم

دوست دارم آسمان را تکان بدهی تا يخ ستارگان آب شود

دوست دارم چند قطره باران بر سرم بريزی و جيبهايم را از

بوی شمعدانی و رازيانه پر کنی

من عاشقم  اين را پيراهنهايم در يک بامداد شيرين به تو  خواهند گفت

آنقدر عاشقم که ازکنار هر درختی  عبور کنم  تبديل به گل سرخ خواهد شد...

وقتی دلم برايت تنگ می شود بر تپه ای  از صدف می نشينم

و در آينه تو را جستجو می کنم

 وقتی دلت برايم تنگ  شد

به ابر کبودی  که از بالای سر يک نيلوفر تنها ميگذرد، لبخند بزن...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٤
 

 

مثل سيب سرخ قصه‌ها

عشق را 

  از ميان

  دونيمه می‌کنيم

نيمه‌ای از آن برای تو

نيمه ديگر برای من

بعد....

نيمه ها هم از ميان

  دو پاره می‌شوند

پاره‌ای از آن برای روح

    پاره ديگر برای تن....

 

 

 


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ تیر ،۱۳۸٤
 

تنها با تو ميتوان از عشق گفت

تنها با تو ميتوان از چلچله ها رقص در آسمان دوستی را آموخت 

تنها با تو ميتوان در آتش بی وفاييها٬ خنکای عشق را حس کرد

تنها با تو ميتوان در يخبندانهای غربت  گرمای محبت را چشيد   

تنها با تو ميتوان افتادن برگهای خشک را ديد و تازه شد

تنها با تو ميتوان سختيها را ديد و خنديد

تنها با تو ميتوان فراز و نشيبهای زندگی را پيمود و خسته نشد

تنها با ميتوان عاشق بود و عاشق ماند....

تنها با تو


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ تیر ،۱۳۸٤
 

غريب آشنا!

 دوستت دارم بيا....

 

ای به داد من رسیده

تو روزهای خود شکستن

ای چراغ مهربونی

تو شبهای وحشت من

ای تبلور حقیقت

توی لحظه های تردید

تو شب رو از من گرفتی

تو منو دادی به خورشید

اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی

برای من که غــریبم ، تو رفیقی ، جون پناهی

...

ناجی عاطفه من

شعرم از تو جون گرفته

رگ خشک بودن من

از تن تو خون گرفته

اگه مدیون تو باشم

اگه از تو باشه جونم

قدر اون لحظه نداره

که منودادی نشونم

...

وقتی شب ، شبه سفر بود

توی کوچه های وحشت

وقتی هر سایه کسی بود

واسه بردنم به ظلمت

وقتی هر ثانیه شب

تپش هراس من بود

وقتی زخم خنجر دوست

بهترین لباس من بود

تو با دست مهربونی

به تنم مرهم کشیدی

برام از روشنی گفتی

پرده شب رو دریدی

...

 


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ تیر ،۱۳۸٤
 

 

شقايق، اينجا من خيلی غريبم...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٤
 

 

 

Have I told you lately, that I Love you

Have I told there's no one else above you


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٤
 

 

ای بارانی ترين بهارمن  !

ای لطيف ترين خاطره !

اگر چه فکر ميکنم ،

دل من پائيز تر ازهمه پائيز های فصل خداست!

اما،

ياد تو،

بوی کوچه باغهای بهار را،

 عاشقانه

در تمام خيابانهای دلم جاری ميسازد،

و عطر شکوفه های سيب،

تنها بوی خوشی است ،

که در تمام فصلهای حضور تو ،

در هوای دلم

می توان استشمام کرد!


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ تیر ،۱۳۸٤
 

این روزها تنهايم!

دل و دماغ نوشتن ندارم .

میتوانی کمکم کنی ؟

چیز زیادی لازم نیست ، یک برگ کاغذ ٬ قلمی برای نوشتن و دلی برای سپردن...

 

بی تو دردم به وسعت صحراست

با تو بودن هميشه پر معناست

بی تو روحم گرفته و سرد است

با تو يک کاسه آب يک درياست