گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ فروردین ،۱۳۸٤
 

بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم

شادی آورد گل و باد صبا باز آمد


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ فروردین ،۱۳۸٤
 

 خدايا :

 به من کمک کن که مانند گل باشم. چرا که گل کف کفش

کسی که لگد مالش ميکند را نيز خوشبو ميکند .

 

اين آخرين نوشته من تو اين وبلاگه٬ از امشب تصميم دارم حرفای دلم و تنهايیهام رو تو آدرس جديد www.lostdream.persianblog.ir  با نام درسهايی برای زندگی براتون بنويسم. آخه اين وبلاگی که تا حالا باهاش همراه بودين خاطرات يه عشق پاکه٬ یه پرنده زيبا که نزديک ۲ سال تو باغ تنهايی دل من آشيونه داشت و زندگی می‌کرد اما از مدتی پيش پر کشيد و رفت و غصه اين دوری لحن شعرها و نوشته های من رو درد آلود  کرده و من نميخوام از بی‌وفاييها ٬ غم دوری و شعرهای تلخ٬ تو اين دفتر خاطرات چيزی بنويسم. ميخوام خاطرات اين عشق تا هميشه برام شيرين بمونه و منتظر بازگشتش بمونم.

 

داری ياد ميگيری شکستن قلب منو

داری گم ميکنی روزای عاشق شدنو

منو گول ميزنی با قصه بره و گرگ

چقدر خوب ميخونی شعر روزای رفتنو

 

تو که سوگلی دلم بودی

چراغ محفلم بودی

نيومده رفتی

تو  که نخونده مهمونم بودی

برف زمستونم بودی

نيومده رفتی

 

دارم خواب ميبينم نگاه عاشقونتو

ميخوام پاک نکنی اشکای روی گونَتو

دارم دل ميکنم منو پشيمون نکنی

ميخوام تموم کنی قصه اين رفاقتو

 

تو که سوگلی دلم بودی

چراغ محفلم بودی

نيومده رفتی

تو  که نخونده مهمونم بودی

برف زمستونم بودی

نيومده رفتی

داری ياد ميگيری شکستن قلب منو

داری گم ميکنی روزای عاشق شدنو......

(شادمهر عقيلی) 


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٤
 

الان که شب از نيمه گذشته و من مثل شبای ديگه دارم با تنهاييهام نجوا ميکنم به ياد اتفاقهای همزمان و تقارنهای قشنگ زندگيم با عشق پاکم می‌افتم :

با هم آنلاين ميشديم ٬ يه شعر تو فال هر دومون در ميومد٬همزمان به يک موسيقی گوش ميکرديم ٬ باهم شاد ميشديم٬ با هم بغض ميکرديم ٬ با هم دچار دلشوره ميشديم و.....

اما  حالا تقارنهای زندگيمون خيلی عجيب شده .........

 دقيقا زمانی که من تصميم گرفتم با او بپيوندم ٬ او تصميم به جدايی گرفت ؟!

زمانی که من تصميم گرفتم برم تو زندگی او٬ او تصميم گرفت از زندگی من بره بيرون؟!

زمانی که عشق او در وجود من ميجوشيد٬ در دل او عشق ديگری به جوشش در آمد؟!

 زمانی که تصميم گرفتم تمامی زندگيم را به پايش بريزم ٬  زندگی خود را از من جدا کرد؟

و .....

امروز هم  گذشت و همه آدمها٬حتی غريبه ترينشون نوروز را به من تبريک گفتند اما افسوس که از او هيچ پيامی و سلامی به من نرسيد .

خدايا! گرچه او مرا رها کرد و در نيمه راه زندگی تنها گذاشت اما تنها به اين دلخوشم که تو مرا رها نخواهی کرد همچنان که تا کنون پناه من بوده ای‌.

او را نيز به تو ميسپارم.

خداوندا! تو ميدانی که او همواره بالاترين سوگند من پس از تو٬ و اسطوره پاکی‌٬ صداقت و وفا داری بوده است و حال چه کشنده است  کابوس بی وفاييها !

اما من هميشه چشم به راه آن عشق پاک خواهم ماند.

ای کاش ميشد...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٤
 

ميدونين ؟ بعضی شعرا و ترانه ها در زمانهای خاص معنا و تاثير عميقی بر روی آدم دارند و يکی از اونها که پس از گم شدن عشقم ٬ خوراک هر روز من شده اين شعره که داريوش به زيبايی خونده و لينکشم براتون گذاشتم:

http://iranclip.com/player/705

کجای اين جنگل شب پنهون ميشی خورشيدکم؟

پشت کدوم سد سکوت پر ميکشی چکاوکم؟

چرا به من شک ميکنی؟من که منم برای تو

لبريزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو

دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو؟

پشت کدوم بهانه باز٬ پنهون کنم هق هقمو؟

گريه نميکنم نرو ٬

آه نميکشم بشين.

حرف نميزنم نرو

بغض نميکنم ببين

نزار که عشق پاکمون اينجا به آخر برسه

بری تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه

نوازشم کن و ببين عشق ميريزه از صدام

صدام کن و ببين که باز غنچه ميدن ترانه هام

اگرچه من به چشم تو کمم ٬قديميم ٬گمم

آتشفشان عشقم و دريای پر تلاطمم

گريه نميکنم نرو ٬

آه نميکشم بشين.

حرف نميزنم نرو

بغض نميکنم ببين

 


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٤