گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸۳
 


عشق يعني قلم از تيشه و دفتر از سنگ
كه به عمري نتوان دست در آثارش برد



 
 
وصل
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸۳
 


مثل سيب سرخ قصه ها
عشق را از ميان
دو نيمه مي كنيم
نيمه اي از آن براي تو
نيمه دگر براي من
بعد...
نيمه ها هم از ميان
دو پاره مي شوند
پاره اي از آن براي روح
پاره دگر براي تن...



 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸۳
 


every body says the sky is BLUE
but I belive the sky is BROWN
because the sky is in YOUR EYES




 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸۳
 


وقتي تو باز مي گردي
كوچك ترين ستاره چشمم خورشيد است...
و اشتياق لمس تو شايد
شرم قديم دستهايم را
مغلوب مي كند
وقتي تو باز مي گردي
***
پاييز
با آن هجوم تاريخي
مي دانيم
باغ بزرگمان را
از برگ و بار تهي كرده است
در معبرت اگرنه
فانوس هاي شقايق را
روشن مي كردم
و مقدم تو را
رنگين كماني از گل مي بستم
وقتي تو باز مي گشتي
***
وقتي تو نيستي
گويي شبان قطبي
ساعت را
زنجير كرده اند
و شب
بوي جنازه هاي بلاتكليف
مي دهد
و چشم ها
گويي تمام منظره ها را
تا حد خستگي و دلزدگي
از پيش ديده اند
***
وقتي تو نيستي
شادي كلام نا مفهومي است
و دوستت مي دارم رازي است
كه در ميان حنجره ام دق مي كند...
***
وقتي تو نيستي
من فكر مي كنم تو
آنقدر مهرباني
كه توپ هاي كوچك بازي
تصويرهاي صامت ديوار
و اجتماع شيشه اي فنجان ها، حتي
از دوري تو رنج مي برند...
و من چگونه بي تو نگيرد دلم؟؟؟
اينجا كه ساعت و
آيينه و
هوا
به تو معتادند
و انعكاس لهجه شيرينت
هر لحظه زير سقف شيفتگي هايم
مي پيچد...

اي راز سر به مهر ملاحت!
رمز شگفت اشراق!
اي دوست!
آيا كجاوه تو
از كدام دروازه مي آيد
تا من تمام شب را
رو سوي آن نماز بگزارم
كي؟
در كدام لحظه ناياب؟
تا من دريچه هاي چشمم را
در انتظار،
باز بگزارم...

وقتي تو باز مي گردي....
كوچكترين ستاره چشمم خورشيد است......




 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ شهریور ،۱۳۸۳
 


از كجا آمده اي

كه آرزو با تو آمده است

كه ايمان با تو آمده است

كه اشك با تو آمده است

كه عشق با تو آمده است

كيستي كه من اينگونه به اشتياق

نام شبم را به تو مي گويم

استواريهايم را به تو مي گويم

حقارتهايم را به تو مي گويم

راز خلوتم را به تو مي گويم

چگونه هستي كه آرزومندانه

نان شاديهايم را با تو قسمت مي كنم

خلوت تنهاييم را با تو قسمت مي كنم

و معني آوارگي هايم را با تو قسمت مي كنم

از كدام قبله طلوع كرده اي

كه رسم نفس مرا مي شناسي

كه نبض آوازم را مي شناسي

كه مرحم زخمهايم را مي شناسي

نخست كه در تو نگريستم

خورشيد من با تو كامل شد

پس دانستم كه ديگر از تو راه عبوري نيست

چندان كه با تو زيستم

به ادراك دانستم

كه جز در قلمرو تو

عشق را به هيأت نتوان ديد

از كدام ستاره آمده اي

كه با اخم هايم سر مي كني

كه با ديوانگي هايم سر مي كني

كه با تلخي هايم سر مي كني

كه با تلخي هايت سر مي كنم

با تو چه اهميت دارد

كه خورشيد سر بزند يا نزند

نسيم بوزد يا نوزد

آسمان آبي باشد يا خاكستري

با آغوش گرم تو

زندگي ها توان كرد

چگونه نگاه ميكني

كه قلب من با تو لبريز از شوق مي شود

كه قلب من با تو لبريز از غم مي شود

كه هستي

كه من با تو تواناترين مي شوم

كه من با تو بيچاره ترين ميشوم

كه من با تو مغرورترينم

كه من با تو حقيرترينم

آه تا كجا با من مي ماني

كه قلب من تنها با تو مي تپد

كه قلب من تنها با تو مي ميرد




 
 
دريغ
نویسنده : ... - ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ شهریور ،۱۳۸۳
 



و من هميشه دير رسيدم...
شايد هر بار با قطار قبلي
بايد مي آمدم
***
وقتي كه جامه دانم را مي بستم
پيراهنم به ياد تو تا مي خورد
و خواب اهتزازش را
مي ديدم
وقتي رسيدم اما...
آه!
باآن جنين خواب هاي هزاران سال
چه بايد مي كردم؟
پيراهن من آيا
بايد به قامتش
كفني مي شد
مي پوسيد؟
تقدير من هميشه چنين بود
و شايد اين طلسمي است
كه تا هميشه دست نخواهد خورد...

روزي كنار رودي
زني كليد بختش
در آب
افتاد...
و آن كليد را
يكي از ماهي ها برگرفت و
سوي دوردست ترين دريا ها گريخت...
و يك نفر كه پيشتر از من رسيد
صياد شاه ماهي من شد
و من دوباره دير رسيدم!!!
***
قلاب من گلوي مرا مي درد
و تو به هيأت پريان
در آب هاي دور
تنت را مي شويي...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ شهریور ،۱۳۸۳
 


يه پنجره با يه قفس،
يه حنجره بي هم نفس،
سهم من از بودن تو،
يه خاطرست، همين و بس....

تو اين مثلث غريب ستاره ها رو خط زدم،
دارم به آخر مي رسم،
از اونور شب اومدم...

يه شب كه مثل مرثيه،
خيمه زده رو باورم،
مي خوام تو اين سكوت تلخ،
صداتو از ياد ببرم...

بذار كه كوله بارم و رو شونه شب بذارم
بايد كه از اينجا برم،
فرصت موندن ندارم...

داغ ترانه تو نگام،
شوق رسيدن تو تنم
تو حجم سرد اين قفس،
منتظر پر زدنم....

من از تبار غربتم
از آرزوهاي محال
قصه ما تموم شده با يه علامت سؤال...

بذار كه كوله بارم و رو شونه شب بذارم
بايد كه از اينجا برم،فرصت موندن ندارم...




 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸۳
 

 

 

دلتنگيامو به دست آب می دم

اميد ديدار دوبارتو به باد...

تا شايد يه روز بياد تا تورو پيدات بكنن و از برزخ وجودم، های های فرياد بزنن

اميد ديدارت يه دنياست، نازنينم!

زود بيا كه سخت در انتظار ديدارتم؛ حرفهای نا گفته بسيار...

می شنوی صدامو نازنينم؟!

زود بيا تا گنجيشك كوچولوت دق نكرده...

صدای پاهات دارن از همه جاده ها ميان ...

زود بيا...

 

 

 

 

 


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸۳
 

 

اي چراغ هر بهانه

از تو روشن ، از تو روشن

اي كه حرفاي قشنگت

منو آشتي داده با من

من و گنجشكاي خونه

ديدنت عادتمونه

از براي ديدن تو

پر مي گيريم از تو لونه

باز ميايم كه مثل هر روز

برامون دونه بپاشي

منو گنجشكا مي ميريم

تو اگه خونه نباشي

هميشه اسم تو بوده

اول و اخر حرفام

بس كه اسم تو رو خوندم

بوي تو داره نفسهام

عطر حرفاي قشنگت

عطر يك صحرا شقايق

تو همون شرمي كه از اون

سرخه گونه هاي عاشق

شعر من رنگ چشاته

رنگ پاك بي ريايي

بهترين رنگي كه ديدم

رنگ زرد كهربائي

من و گنجشكاي خونه

ديدنت عادتمونه ...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ شهریور ،۱۳۸۳
 

 

گل بارون زده ی من
گل ياس نازنينم
ميشکنم پژمرده ميشم
نزار اشکاتو ببينم

تا هميشه تورو داشتن
داشتنت تمام دنياست
از توو اسم تو گفتن
بهترين همه حرفاست
با تو با تو اگه باشم
وحشت از مردن ندارم
لحظه هام پر ميشن از تو
وقت غم خوردن ندارم

ای غزل واره ی دلتنگ
که همه تنت کلامه
هنوزم با گل گونت
شرم اولين سلامه
ای تو جاری توی شعرم
مثل عشق و خون و حسرت
دفتر شعر من از تو
سبد خاطره هامه

ای گل شکسته ساقه٫ گل پرپر
که به ياد هجرت پرنده هائی
توی ياس مبهم چشمات ميبينم
که بفکر يه سفر به انتهايی
سربه زير دلشکسته٫ نازنينم
اگه سادست واسه تو گذشتن از من
مرثيه سرکن برای رفتن من
آخه مرگه واسه من از تو گذشتن
با تو با تو اگه باشم
وحشت از مردن ندارم
لحظه هام پر ميشه از تو
وقت غم خوردن ندارم



گل بارون زده ی من اگه دلتنگمو خسته
اگه کوچيدن طوفان ساقه ی منم شکسته
ميتونم خستگياتو از تن پاکت بگيرم
ميتونم برای خوبيت واسه سادگيت بميرم
ميتونم برای خوبيت واسه سادگيت بميرم
ميتونم برای خوبيت ...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸۳
 



دستامون اگر كه دوره
دلامون كه دور نميشه

دل من جز با دل تو
با دلي كه جور نميشه

تو ميخواي مرمر قلبت
آب شه با گرماي عشقم

دلت از سنگه عزيزم
سنگي كه صبور نميشه

فاصله ها، فاصله ها
اونو به من برسونيد

فاصله ها، فاصله ها
درد منو نميدونيد

بردن اسم تو از ياد
كاريه كه خيلي سخته

دل تو نقش يه قلبه
كه تو آغوش درخته

تو دلم هميشه جاته
هميشه دلم باهاته

ياد من هرجا كه باشي
مث سايه پا به پاته...

فاصله ها، فاصله ها
اونو به من برسونيد

فاصله ها، فاصله ها
درد منو نميدونيد...



 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸۳
 

 

تالار شعر بوی تماشا گرفته است

عِطر سکوت کل فضا را گرفته است

سن باز می شود...من و سارا نشسته ايم

بغضی عجيب در غزلم پا گرفته است

آغاز شعر، پشت الف بای زندگی

قلبی شکسته ... چهره سارا گرفته است

در بيت بعد، صحنه ء ((سارا کنارمن))

بغضی فرو نرفته، که بالا گرفته است

سارا که سر به روی غزل ها گذاشته

ترديد در ميان دلش جا گرفته است

سن بسته می شود و دوباره که باز شد

دودی سفيد کل هوا را گرفته است

حالا صدای همهمه ای در ميان جمع

سارا عزای لحظه فردا گرفته است

در انتظار لحظه آخر نشسته ايم

انگار قلب کل غزل ها گرفته است

پايان شعر، صحنه که تاريک می شود

دلهای ما به دست خدا جا گرفته است...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۳:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸۳
 


من ستاره ام را يافتم
من خوبي را يافتم
به خوبي رسيدم و شكوفه كردم
تو خوبي!
و اين همه اعتراف هاست
تو را شناختم، تو را يافتم، تو را در يافتم و همه حرف هايم شعر شد...
به تو گفتم: ‹گنجشك كوچك من باش
تا در بهار تو من درختي پرشكوفه شوم!›
و برف آب شد...شكوفه رقصيد...آفتاب در آمد...
***
دلم مي خواهد خوب باشم!
دلم مي خواهد تو باشم و براي همين راست مي گويم!
نگاه كن:
با من بمان!



 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸۳
 


تو از خورشيد ها آمده اي، از سپيده دم ها آمده اي
تو از آيينه ها و ابريشم ها آمده اي
***
در خلئي كه نه خدا بود و نه آتش، نگاه و اعتماد تو را به دعائي نوميدوار طلب كرده بودم...
جرياني جدي
در فاصله دو مرگ
در تهي ميان دو تنهائي
***
شادي تو بي رحم است و بزرگوار
نفست در دستهاي خالي من، ترانه و سبزيست

بر مي خيزم!
چراغي در دست، چراغي در دلم
زنگار روحم را صيقل مي زنم
آيينه اي برابر آيينه ات مي گذارم
تا با تو
ابديتي بسازم...



 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٢:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸۳
 



آه!
كاش مي شد گاه ،
با خدا در آفرينش همعناني كرد...
ناب نوشين لحظه ها را جاوداني كرد...
كاشكي يك روز، يك ساعت
كور خودكوك زمان را خواب مي شد كرد
و گريزان سحر تصوير سعادت را ،
ـچون پريزادان روح عطر در شيشه ـ
خواب، وانگه قاب مي شد كرد...
آه!
...حسرتم بسيار و مي گويم ببازم كاش
شرطهائي را كه بستم باز با هرگز...



 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ شهریور ،۱۳۸۳
 


در دل خلوت تنهايي شب
دوست دارم بنوازم غزل چشم تو را


به سر انگشت تمناي دلم
بزنم زخمه به گيسوي سه تار
به فغانهاي پر از سوزش ساز


بكنم با دل تو راز و نياز


دوست دارم بشوم غرقه به درياي خيال
حال كه دست من از دامن تو كوتاه است!
جز توسل به خيالت چه علاجي مانده است؟



 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ شهریور ،۱۳۸۳
 

آسمون من و تو يه مدته سيا شده
گفتن دوست دارم کم شده، کيميا شده

اون غروری که گذاشته بوديمش يه جای دنج
اومده باز توی قلب من و تو خدا شده

رنگ و رو رفته شده خدافظی حتی سلام
تا عزيزم، پر کشيده اون به جاش شما شده

اون دسا که داده بوديم توی رويامون به هم
تقصير کيه نميدونم، ولی رها شده

ما قرار نبود مث بقيه زندگی کنيم
چرا حرفامون مث تموم آدما شده

ما رو چشممون زدن، ما که با هم بد نبوديم
ما چه تقصيری داريم که قحطی وفا شده


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ شهریور ،۱۳۸۳
 

اي  علت  قشنگي  رويا و خواب من

  تنها دليل گل  شدن   اضطراب من

  اي راه حل  ساده ي  جبران  تشنگي

  فواره ي  نگاه  قشنگ  تو آب من

  رفتي  چه قدر ساده  دل آسمان  شكست

  در عكس  مهربان  تو در كنج قاب  من

  باران  چه قدر  حرف  تو را گوش  مي كند

  مي بارد  آن قدر  كه نيايي  به خواب من

  گرچه  نگاه  عاشق  تو  هيچ كم نكرد

از اوج  دل ندادن  تو يا عذاب من

اما دل شكسته ي من باز هم  نوشت

  صد آفرين  به چشم تو و  انتخاب من


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ شهریور ،۱۳۸۳
 

 


آخر يه روز دق مي كنم
فقط به خاطر تو
دنيا رو عاشق مي كنم
فقط به خاطر تو...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ شهریور ،۱۳۸۳
 

 

يا لطيف

خدايا امروز دلم خيلی گرفت!!!خيلی بی تابم و بی قرار!!!ما آدما بعضی وقتا خيلی بی انصاف می شيم ؛آخه چرا؟؟؟مگه می شه؟؟؟ مگه می شه!!!

پر پرنده رو ببندي! بندازيش تو قفس!!!!

...پرنده به قفس عادت می كنه، اما شوق پرواز هميشه تو وجودشه!!!وقتی به آسمون نگاه می كنه، اونجا كه مأ منشه، بی تاب خودشو به ديوار می زنه! شعله های اين عشق وجودشو  ذره ذره آب می كنه!اينو از عمق نگاهش ميشه خوند...گذاشتيمش توی قفس تا نگاش كنيم و لذت ببريم!برای خودمون، دل خودمون!!!بی اونكه ببينيم اون چی می خواد!!!!!!!!!!!!!!!!

 دلم می خواد يه كاری  بكنم اما نميشه! پس خودت كمك كن تا مرغ عشق من به اون چيزی كه بهترينه برسه......اين بی انصافيه!!!!!!!!! تو بگو چيكار كنم خداياااااااااااااااااااا!

گفتی كه روز سختی فرياد تو رسم 

 سخت است روز بهر چه ايستاده اي؟؟؟

خدايا تو خيلی بزرگ و مهربوني، تو رو به خودت قسم يه كاری بكن برای گل من!!!!!!!خدايا من اونو از تو گرفتم، به خودتم می سپارمش...ديدن غمش برام مرگه، ديوونم می كنه..........

خدايا !خوب می دونم خودش انقدر پيشت عزيزه كه نيازی به خواهشای من نداره؛ اما چه كنم ، انقدر دوسش دارم كه بی قرار می شم وقتی می بينم كلافست...خدايا تو خودت طاقت ديدن غم ما آدما رو نداري، هيچوقت تو سختيا تنهامون نمی ذاري، ما هم جزئی از توئيم و دلامون برای هم می تپه!خدا جونم!تو رو خداااااااااا هر آنچه از بهترينهاست نصيب بهترين بهترين من كن...

می سپارمش دست خود خودت...

                        ***                         

يار مهربونم!

تو ام غصه نخور، خدا انقدر بزرگ و مهربونه كه خودش پشت و پناهته!

تو يا علی بگو، خودش همه جا با هاته!

تو رو به اون خدا كه می پرستی غصه نخور، آروم جونم!

 دردت به جونم؛ الهی هيچوقت غمتو نبينم...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸۳
 

 

كاش می شد راز نگاتو

روی گلبرگ گل سرخی نوشت

يا كه از چشای تو يه قاب تو آسمون گرفت...

 


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ شهریور ،۱۳۸۳
 

 

رو هر درختي اسمتو نوشتم
لحظه’ سختي اسمتو نوشتم

اسم تو رو اِنقدر رو دل نوشتم
كه رفت تو كوچه هاي سرنوشتم

بازم همين يه شعر عاشقانه
براي عشق تو شده بهانه

دلم يه جوري عاشق چشاته
كه وقتي نيستي ام بدون باهاته

چشاي تو يه جوري شاعرم كرد
كه تا ابد مرغ مهاجرم كرد

اين ومي دونن توي دنيا همه
كه هر چي از توبنويسم كمه

خلاصة تموم شعر وحرفام
بدونِ چشماي تو خيلي تنهام

فداي چشماي پراز مرهمت
كسي كه مي خواد بمونه مريمت

 

(مريم حيدرزاده)



 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ شهریور ،۱۳۸۳
 

 

به من نگا كن واسه’ يه لحظه
نگات به صدتا آسمون مي ارزه

نگا كني رؤياها رنگي مي شن
ستاره ها به چه قشنگي مي شن

من از خدامه بكِشم ناز تو
تا بشنوم يه لحظه آواز تو

من از خدامه پيش تو بمونم
جواب حرفاتو خودم بخونم

من از خدامه بمونم ديوونت
سر بذارم رو شهرِاَمنِ شونت

من از خدامه بموني كنارم
من كه به جز تو كسي رو ندارم

من از خدامه كه يه روز دعامون
بره تو آسمون پيش خدامون

يه جشن نقره اي با هم بگيريم
به عشق اين كه هر دومون اسيريم

به عشق اين كه بعد اون همه درد
خدا يه بار نگاهي هم به ما كرد