گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸۳
 

 

كوهها با همند و تنهايند...

همچون ما با هم ان تنها!


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸۳
 

 

 

بودن يا نبودن؟

...بودن را برگزيده ايم؛

اما چگونه بودن را كمتر انديشيده ايم

چگونه بودن نتيجه آگاهی به چرا بودن است

و آنان كه آگاه ترند می دانند كه چگونه بايد بود...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸۳
 

 

مرا مهر سيه چشمان ز سر بيرون نخواهد شد

قضای آسمان اينست و ديگرگون نخواهد شد

 

رقيب آزارها فرمود وجای آشتی نگذاشت

مگر آه سحرخيزان سوی گردون نخواهد شد

 

مرا روز ازل كاری بجز رندی نفرمودند

هرآن قسمت كه آنجا رفت از آن افزون نخواهد شد

 

خدارا محتسب ما را به فرياد دف و نی بخش

كه ساز شرع از اين افسانه بی قانون نخواهد شد

 

مجال من همين باشد كه پنهان عشق او ورزم

كنارو بوس و آغوشش چگويم چون نخواهد شد

 

شراب لعل و جای امن و يار مهربان ساقی

دلا كی به شود كارت اگر اكنون نخواهد شد

 

مشوی ای ديده نقش غم ز لوح سينه حافظ

كه زخم تيغ دلدارست و رنگ خون نخواهد شد


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ امرداد ،۱۳۸۳
 

 

با يادت ای بهشت من، آتش دوزخ كجاست...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸۳
 
 
 
تو هنوز برام يه اسمي
كه تو شعر من نشسته
ياد تو هنوز يه مرهم
واسه اين قلب شكسته
اسم تو هنوز يه واژه
توي هر روز و شب من
تويي تو تنها بهونه
براي از خود گذشتن
دفتر خاطرهء من
پر شد ازاسم قشنگت
روزي رو سراغ ندارم
كه نبود اين دِله! تنگت

من شبيه يك پرنده
تو برام دو بال پرواز
تو واسه دوباره بودن
واسه من نقطه آغاز!!!

 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸۳
 

در نگاه من بهارانی هنوز

پاک تر از چشمه سارانی هنوز

در مشام جان به دشت يادها

باد صبح و بوی بارانی هنوز ...

کشت زار آرزوهای مرا

برق سوزانی و بارانی هنوز

      

 روز ميلاد تو همان روز موعود من بود

 روز ميلاد تو و موعود من مبارک

 


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸۳
 

شماياني كه در گذريد
 به او بگوييد :
در شبي ساكت و سخت
چك چك اشك و مژگاني تر
تنهاي تنها او بود و
يك دنيا مهتاب
چشمانش از خواهش سرشار
گفت به تو ٫ اي مهتاب بيكران !
 به تو بگوييم :
((
تو شايد در تمام دنيا يك نفر باشي
ولي
گوشه اي از اين دنيا
در دور دستها
يك نفر هست كه برايش تمام دنيايي
))


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸۳
 

 

مگه ميشه يه پرنده بمونه بي آبو دونه
مگه ميشه که قناري توي بغض آواز بخونه
اگه تو بري ز پيشم من همون قناري ميشم
که تو بغز و گريه هاشم ميگه ميخوام با تو باشم
مگه ميشه که ستاره توي آسمون نباشه
يگلي به خاطراتم عطر ياد تو نپاشه
اگه تو بري ز پيشم من همون ستاره ميشم
که تو هفتا آسمونم نمي خوام بي تو بمونم

مگه ميشه ماهيا رو بگيريم از آب چشمه
يا گلاي باغ عشقو بزاريم يه عمري تشنه
اگه تو بري ز پيشم من همون ماهيه ميشم
که بدون آبو دريا ميميرم بي کسو تنها
مگه ميشه گلدونا رو بزاريم تو حسرت آب
يا شب قشنگ عاشق بمونه بي نور مهتاب
اگه تو بري ز پيشم من همون گلدونه ميشم
که واسه يه قطره آب ميکشم حسرت توي خواب

مگه ميشه يه پرنده بمونه بي آبو دونه
مگه ميشه که قناري توي بغز آواز بخونه
اگه تو بري ز پيشم من همون قناري ميشم
که تو بغز و گريه هاشم ميگه ميخوام با تو باشم
مگه ميشه که ستاره توي آسمون نباشه
يا گلي به خاطراتم عطر ياد تو نپاشه

اگه تو بري ز پيشم من همون ستاره ميشم
که تو هفتا آسمونم نمي خوام بي تو بمونم


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸۳
 

 

از روز دستبرد به باغ و بهار تو

دارم غنيمت از تو٫ گلی يادگار تو

پاييز را معطل تقويم کرده است

در من مرور باغ هميشه بهار تو

از باغ رد شدی که کشد سرمه تا ابد

بر چشمهای ميشی نرگس غبار تو

فرهاد کو که کوه به شيرين رها کند

از يک نگاه کردن شوريده وار تو

کم کم به سنگ سرد سيه ميشود بدل

خورشيد هم نچرخد اگر در مدار تو

چشمی به تخت و پخت ندارم مرا بس است

يک صندلی برای نشستن کنار تو


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ امرداد ،۱۳۸۳
 

 

بدترين دلتنگی آنست كه:

در كنار او باشی

و مطمئن باشی كه هرگز به او نخواهی رسيد....


 
 
سلام
نویسنده : ... - ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ امرداد ،۱۳۸۳
 

 

سلامی چو بوی خوش آشنايی

 بدان مردم ديده روشنايی...