گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸۳
 

بهار با همه زيبائيهاش ، يك باره ديگه از ما خداحافظي كرد...
اما وقتي داشت مي رفت، به من سپرد كه بهت بگه:
نازنينم!
تا بهار زندگيمون دستخوش باد پائيزو سوز زمستون نشده بيا يادمون نره كه اگه مي خوايم تا هميشه بهاري باشيم خونه دلامون نبايد از عشق خالي بشه!بيا تا اين لحظات نقد عاشق بودنمون رو به نسيه خيال نديم....زندگي با عشق تا هميشه بهاريه...دوست دارم تا غروب بي امان نياز عاشقت باشم و عاشقم باشي!


يا علي


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸۳
 


خنك آن قماربازي، كه بباخت هرچه بودش
بنماند هيچش الا، هوس قمارديگر...



 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸۳
 


دلم برات تنگ شده....دلم برات تنگ شده...چشام چه بيرنگ شده...نذار به پات بيفتم، دوباره برگرد....
مياد اون لحظه كه هرجا، نفس و بوي تو داره...
دلم در انتظاره...دوباره برگرد............




 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸۳
 

 

عاقبت خاك گل كوزه گري خواهيم شد...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸۳
 


باز كن پنجره را
بگذار كه احساس هوايي بخورد...



 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸۳
 

 

زندگی را دوست دارم

هرچند سخت، هرچند كم

اما باز هم زندگی را، اين موهبت سخت  گران را،دوست دارم...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸۳
 


در آن نوبت، كه بندد دست نيلوفر
به پاي سرو كوهي دام
گرم ياد آوري، يا نه
تو را من چشم در راهم شباهنگام
من از يادت نمي كاهم...



 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸۳
 


در عشق تو ام نصيحت و پند چه سود...
زهر آب چشيده ام، مرا قند چه سود...

گويند مرا كه:‹بند در پاش نهيد!›
ديوانه دل است، پام در بند چه سود...



 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ خرداد ،۱۳۸۳
 


منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن
منم كه ديده نيالوده ام به بد ديدن

وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم
كه در طريقت ما، كافريست رنجيدن!...



 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸۳
 

 

ای غايب از نظر به خدا می سپارمت

جانم بسوختی و بدل دوست دارمت

 

تا دامن كفن نكشم زير پای خاك

باور نكن كه دست ز دامن بدارمت

 

محراب ابرويت بنما تا سحرگهی

دست دعا برآرم و بر گردن آرمت

 

گربايدم شدن سوی هاروت بابلی

صدگونه ساحری بكنم تا بيارمت

 

خواهم كه پيش ميرمت ای بی وفا طبيب

بيمار بازپرس كه در انتظارمت

 

صدجوی آب بسته ام از ديده بركنار

بربوی تخم مهر كه در دل بكارمت

 

خونم بريز و از غم هجرم خلاص كن

منت پذيرغمزه خنجرگذارمت

 

می گريم و مرادم ازين چشم اشكبار

تخم محبت است كه در دل بكارمت

 

بارم ده از كرم سوی خود تا بسوزدل

درپای دمبدم گهرازديده بارمت

 

 


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸۳
 

 

آدما، از آدما زود سير می شن

آدما از عشقشون دلگير می شن...

منو ديگه نمی خواي، خوب می دونم

تو كتاب دلت اينو می خونم...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸۳
 



زندگي بالا و پائين داره اي دل!
زندگي درد جدائي داره اي دل!
زندگي با عشق و با دلدادگيهاش
روزهاي بي وفائي داره اي دل!
...
دلبركم!
ازم خواستي بفهمم كه زندگي همش خوشي نيست!بهم ميگي:زندگي همش دلباختگي نيست!زندگي زندگيه!!!...
اما نمي دونم چرا نمي تونم عاشقت نباشم!؟
نمي دونم چرا نمي تونم رنگ آدما شم!
...
ميگي حرفام دروغه؛ ميگي جنس منم از جنس ترديد و عبوره!؟
تو كه دلت با دل من اينجوري نبودش!!!
تو كه عشقت ازين عشقاي پوشالي نبودش!!!
تو كه اين عشق وبانام ‹علي›كردي مزين!
علي يادش زماها دور نبودش!!!
ميگي اين رسم دنياست!؟يه روز خوب و يه روز از جنس بدهاست!؟
...
عزيزم!
رنگ دنيا هرچي باشه؛ دلم بازهم به عشق تو شكيباست..
...
نگو : ‹بايد دلااز هم جدا شن!›
نخواه س.ا.ر.ا و ر.ا.م.ي.ن. بي وفا شن!!!
...
صبورم!
دل بريدن مال ما نيست
بذار اين آدما از هم جدا شن!
اونا كه عشقشون رنگش لعابه
اونا كه حساشون دائم خرابه
...
باغبون مهربونم!
دلم مي خواد بدوني، خوب بدوني!
تا هستي و زمان هست و زمين هست
دلم مي خواد فقط تنها تو دنياي تو باشم!
حالاگوش كن، ببين، بازم مي تونم
گل سرخ تو روياي تو باشم؟؟؟!!!...

همزبونم!عمر و دل و جونم!
حتي اگه توام نخواي،
من تا ابد، س.ا.ر.ا.ت مي مونم...



يا علي
تا هميشه!




 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸۳
 


گفت تنها نيستی اما چه سود ؟
این دل غمدیده تنها مینمود

باز دل خوش داشتم با یک پیام
سیل اشک آمد خوشی را درربود.......
...



 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸۳
 


قهر مكن، اي فرشته روي دل آرا
ناز مكن، اي بنفشه موي فريبا

بر دل من گر روا بود سخن سخت
از تو پسنديده نيست، اي گل زيبا!...



 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸۳
 



چيني بندزن!
دلم بدجورشكسته...
ذره ذره ، بي صدا، آروم شكسته...

نمي دونم چرا اون مهربون يار
دل زار منو غافل شكسته...

ديگه اون يارشو از جون نمي خواد....
ديگه دلدارشو آسون نمي خواد.....

نگاه كن! خوب ببين!
رو ذرات دل و چيني قلبم
فقط اسم عزيزش نقش بسته...

***
نمي دونم چرا دنيا هميشه پرغروره!
چرا قلب شقايق! ناصبوره...!؟

...شقايق اون دم آخر ميادش
درست اون لحظه اي كه:
دلم در انتظار و اهتزاره..............


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸۳
 


ترسم اي جان! آن زمان آيي سراغم
كه غروبم، يك غروب بي امان...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ خرداد ،۱۳۸۳
 

 

 

تو مث اونا نباش ، اونا مارو دوست ندارن
تو اطاقشون گل مصنوعي بيشتر مي ذارن
تو مث اونا نباش ، چون زير بارون نمي رن
مث ليلي نمي شن تو خواب مجنون نمي رن
تو مث اونا نباش ، اونا واسم بس نبودن
اونا مثل نقش معبدا ، مقدس نبودن
تو مث اونا نباش ، اونا وفادار نبودن
محض خاطر كسي هيچ شبي بيدار نبودن
تو مث اونا نباش ، اونا فقط يه خاطرن
ازاونا كه موندن اما ، خيلي دوس دارم برن
تو مث اونا نباش ، اونا
شقايق نمي شن
اونا نقش عاشقو دارن و عاشق نمي شن
تو مث اونا نباش ، اونا به هم راست نمي گن
به دل ديوونه كه هرچي دلش خواس نمي گن
تو مث اونا نباش ، اونا شكستن بلدن
به حساب خودخواهيم نذار ولي اونا بدن
تو مث اونا نباش ، اونا كه اين جور نبودن
اونا انقداز من و آرزوهام دور نبودن
تو مث اونا نباش ، اونا ازم جدا شدن
بي دليل شكستن و رفتن و بي وفا شدن
تو مث اونا نباش ، مثل همين حالات بمون
خيلي آروم و زلال و باوفا و مهربون
بذا رؤياهام تو رو هميشه تزئين بكن
از روي عشق تو خوبیها رو تمرين بكنن
تو مث اونا نباش ، اونا مث تنگ بودن
مث جدولايي كه حل نمي شن ، گنگ بودن
تو مث اونا نباش ، اونا فقط لحظه بودن
مث اون چراغي كه يه وقتايي سبزه ، بودن
تو مث اونا نباش ، اونا يه وقت گم مي شدن
توي ذهن من يه وقتايي ، توهم مي شدن
تو مث اونا نباش ، اونا فقط رد مي شدن
واسه دوست داشتن آدمم مردد مي شدن
تو مث اونا نباش ، اونا پرن ، فراوونن
سر حرف خودشونم نمي تونن بمونن
تو مث اونا نباش ، چون اونا شفاف نبودن
مث آب كه عكس ماه بيفته توش صاف نبودن
تو مث اونا نباش ، اونا تو اين شهر بودن
اما با دنياي آرزوي من قهر بودن
تو مث اونا نباش ، اونا يه جور رنج بودن
مث مهره هاي مات توي شطرنج بودن
تو مث اونا نباش ، تا اين چشا باز نشه خيس
بگو مثل اونا نيستي ، هم بگو ، هم بنويس


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ خرداد ،۱۳۸۳
 

 

عاشق و مجنونت شدم ، نخونده مهمونت شدم
كلي پريشونت شدم ، اما بازم نيومدي

قهوة فنجونت شدم ، شمع تو شمعدونت شدم
خاك تو گلدونت شدم ، اما بازم نيومدي

برف زمستونت شدم ، رسوا و حيرونت شدم
چك چك ناودونت شدم ، اما بازم نيومدي

آفتاب و بارونت شدم ، اشكاي غلطونت شدم
عطر گلابدونت شدم ، اما بازم نيومدي

ماه تو ايوونت شدم ، خراب و ويرونت شدم
گل گلستونت شدم ، اما بازم نيومدي

سه ماه تابستونت شدم ، الوند و كارونت شدم
دشتاي ايرونت شدم ، اما بازم نيومدي

دنا و هامونت شدم ، نزديكتر از جونت شدم
رگت شدم ، خونت شدم ، اما بازم نيومدي

خادم و دربونت شدم ، اسير زندونت شدم
گلاب كاشونت شدم ، اما بازم نيومدي

يه جوري مديونت شدم ، سنگ خيابونت شدم
راهي ميدونت شدم ، اما بازم نيومدي

تو سختي آسونت شدم ، تو دردا درمونت شدم
ناجي پنهونت شدم ، اما بازم نيومدي

لباس و سامونت شدم ، سارق ايمونت شدم
چشماي گريونت شدم ، اما بازم نيومدي

لباي خندونت شدم ، گشنه شدي نونت شدم
آب فراوونت شدم ، اما بازم نيومدي

هميشه ممنونت شدم ، من ني چوپونت شدم
آب تو بيابونت شدم ، اما بازم نيومدي

شعراي ارزونت شدم ، عمري غزلخونت شدم
تسليم قانونت شدم ، اما بازم نيومدي

كشتة مژگونت شدم ، هلاك چشمونت شدم
رفتم و قربونت شدم ، اما بازم نيومدي


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ خرداد ،۱۳۸۳
 

ازم خواستی که ازون شعرای تنهايی برات بنويسم ٬از اون شعرا که وقتی در حسرت داشتنت ميسوزم به سراغم مياد:

يه سئوال عاشقونه....... بگه هر كسي مي دونه
اونكه دادم دلو دستش چرا دل به من نمي ده ؟

چه قدر دعا كنم من خدارو صدا كنم من
دست من به آسمونه نيمه شب دم سپيده

گفتم از عشق تو مي خوام سر بذارم به بيابون
گفت تو عاقل تر از ايني اين كارا از تو بعيده

التماس كردم كه يكشب لااقل بيا تو خوابم
گفت كه هذيون و تموم كن انگاري تبت شديده

گفتم آرزو دارم تو مال من بشی يه روزي
گفت تو اين دنياي بي رحم كي به آرزوش رسيده

اوني كه دوسش نداري دنبالت مياد تا آخر
اوني كه دنبالشي تو چرا دائم ناپديده؟!

تو از اون روزي كه رفتي دل من ديوونه تر شد
رنگ من كه هيچي س.ا.ر.ا ! رنگ آسمون پريده

سرنوشت گريه نداره خودت اينو گفتي اما
تو دل من نمي دونم چرا باز يه كم اميده

تو منو گذاشتي رفتي اما مي خوام بنويسم
چه قدر واسم عزيزه اونكه از من دل بريده

اما می دونم که عشقم هيچ وقت منو تنها نميذاره

با همه وجود دوست دارم


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸۳
 

گفتم چشمم٬ گفت پرآبش می دار

گفتم جگرم٬گفت پر آهش می دار

گفتم که دلم٬گفت چه داری در دل؟

گفتم غم تو٬ گفت نگاهش ميدار


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ،۱۳۸۳
 



شاپرك قصه من...



 
 
يه سلام عاشقونه...
نویسنده : ... - ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ،۱۳۸۳
 



قصه از كجا شروع شد؟!
از گل و باغ و جوونه
از صداي مهربون و
يه سلام عاشقونه...
اومدم به مهربوني
كه بگم با تو يه رنگم
تا بگم چه نازنيني
اي شكوفه قشنگم...
اي سلام عاشقونه
اي عزيز آشيونه
عشقمون كاشكي همينجوري بمونه...
عشق تو براي قلبم، اولين و آخرينه
تويي تنها همزبونم كه هميشه نازنينه
اگه ده سال، اگه صد شب و روز با تو باشم
تو واسم هنوز هموني، كه برام عزيزتريني...



 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸۳
 



بايد ه بودن تو
باش!
هي نگو: سفر...
محاله!
پنجره گل ميشه بي تو...



 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸۳
 

منگر چنين به چشمم ای چشم آهوانه

ترسم قرار و صبرم برخيزد از ميانه

ترسم به نام بوسه غارت کنم لبت را

با عذر بی قراری-ای بهترين بهانه-

ترسم بسوزد آخر همراه من تو را نيز

اين آتشی که از شوق در من کشد زبانه

چون شب شود از اين دست٫انديشه مدام است

در بر کشيدنت مست ٫ای خواهش شبانه!

ای رجعت جوانی در نيمه راه عمرم

بر شاخه خزانم ناگه زده جوانه

ای بخت ناخوش من - شبرنگ سرکش من-

رام نوازش تو ٫بی تيغ و تازيانه

ای مرده در وجودم بی تو هراس طوفان!

ای معنی رهايی! ای ساحل! ای کرانه!

جانم پر از سرودی است٫کزچنگ تو تراود

ای شور! ای ترنم! ای شعر! ای ترانه!

 


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ،۱۳۸۳
 



نشود فاش کسی آنچه ميان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

گوش کن با لب خاموش سخن ميگويم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق نديد
حاليا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسيد
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش ٫ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

اين همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گويی و خيالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به ديباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست

سايه٫ زاتشکده ماست فروغ مه و مهر
وه از اين آتش روشن که به جان من و توست


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ،۱۳۸۳
 

 

 

با توام
اي لنگر تسکين!
اي تکان هاي دل!
اي آرامش ساحل!
با توام
اي نور!
اي منشور!
اي تمام طيف هاي آفتابي!
اي کبودِ ارغواني!
اي بنفشابي!
با توام اي شور اي دلشوره شيرين!
با توام
ای شادی غمگين!
با توام
اي غم!
غم مبهم!
اي نمي دانم!
هر چه هستي باش!
اما کاش...
نه، جز اينم آرزويي نيست:
هر چه هستي باش!
اما باش!


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ،۱۳۸۳
 

 



تو اگر همسفر من باشی

راه اگر پر ز غبار ،

خالي از مستي باران بهار

و اگر مقصدها

لمس خورشيد در آنسوي درختان باشد،

نه هراسم ز كمين كردن ابر

نه گريزم ز شبيخون زدن صاعقه ها

تو اگر همسفر من باشي،

من گل ياس به گلدان خزان خواهم داد

راز شبگردي عاشق همه جا خواهم گفت

نور مهتابي چشمان تو را

در شبستان دلم خواهم كاشت

و به شب خواهم گفت :

برگ از شاخه اميد جدا نتوان كرد

بال پرواز من از موسم پاييز تويي

مست چشمان تو در ميكده عشق منم

همسفر !باغ دل از عطر صداقت پر كن

كه در آغوش تو از خويش ببايد گذرم...

 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ خرداد ،۱۳۸۳
 

 

گل آفتاب گردون هر روز به انتظار ديدن ياره

اما خورشيد و پوشونده

ابری که تاريکه و تاره...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ خرداد ،۱۳۸۳
 

 

زندگی يعنی:

يک سار پريد...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ خرداد ،۱۳۸۳
 



شعريست باغ چشم توغرق سكوت و آرزو
يك شب من اين شعر را تا آخر از بر مي كنم

زيبا! خدا پشت و پناه چشمهاي عاشقت...
با اشك و تكرار و دعا راه تو را تر ميكنم...





 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ خرداد ،۱۳۸۳
 


سلام بهونه قشنگ من براي زندگي؛
آره، بازم منم همون ديوونه هميشگي!

فداي مهربونيات چه مي كني با سرنوشت؟
دلم واست تنگ شده بود، اين نامه رو واست نوشت

حال منو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه
جاي نگاهت بدجوري تو صحن چشام خاليه

ابرا همه پيش منن، اينجا هوا پر غمه
از غصه هام هرچي بگم جون خودت بازم كمه

ديشب دلم گرفته بود، رفتم كنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا، يا منو پيشت برسون

فداي تو، نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم
حقيقت وواست بگم، به آخر خط رسيدم...

رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي
قسمت تو سفر شد و قسمت من، آوارگي...

نمي دوني چقدر دلم تنگه براي ديدنت
براي مهربونيات، نوازشات، بوسيدنت...

به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته؟
يه قلب تنها و كبودهلاك يه نگاهته؟

من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره
بعدش خبر ميدن بيا كه داره دوستت مي ميره

فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه
غم غريبي عزيزم زردو شكستت نكنه

چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني
تنگ بلور آب تو يه وقت نا غافل نشكني

اگه واست زحمتي نيست بر سر عهدمون بمون
منم تورو سپردمت دست خداي مهربون

راستي امروز بارون اومد، من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا هم سفر شديم

از وقتي رفتي آسمون پر كبوتره
زخم دلم خوب نشده، از وقتي رفتي بدتره

غصه نخور تا تو بياي حال منم اينجوريه
سرفه هاي مكررم ماله هواي دوريه

عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه
يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه...

تنها دليل زندگيم!!!با يه غمي دوست دارم...
داغ دلم تازه مي شه اسمت و وقتي مي آرم

وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير؟
مگه نگفتم چشمات و از چشم من هيچ وقت نگير...

حرف من و به دل نگير همش مال غريبيه
تو رفتي، من غريب شدم، چه دنياي عجيبيه

زودتر بيا، بدون تو اينجا واسم جهنمه
ديوار خونمون پر از سايه غصه و غمه...

تحملي كه تو دادي، ديگه داره تموم مي شه
مگه نگفتي همه جا مال مني تا هميشه

دلم واست شور مي زنه، این دل و بي خبر نذار
تورو خدا با خوبيا رو هيچ دلي اثر نذار

مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن
نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن



...



يه شب تو خرداد!كه غمت سربه سر دل ميذاره
سارا،
همون كسي كه بيشتر از جونش دوست داره...





 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ خرداد ،۱۳۸۳
 

     

     چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

      و تماشاي  تو  زيباست  اگر  بگذارند 

      سند عقل  مشاع است همه  ميدانند 

     عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند

               دل آواره من اين همه بيهوده نگرد

 

                                              خانه عشق همين جاست اگر بگذارند 

 

                                                 من از اظهار  نظر   دلم   فهميدم 

 

                                        عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند 

    

 

                                          غضب آلود نگاهم نکنيد اي خوبان

 

 

                                        دل من مال شماهاست اگر بگذارند

 


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ خرداد ،۱۳۸۳
 

گل بارون زده من
گل ياس نازنينم
ميشكنم پژمرده ميشم
نذار اشكاتو ببينم

تا هميشه تو رو داشتن
داشتن تمام دنياست
از تو و اسم تو گفتن
بهترتن همه حرفاست

با تو با تو اگه باشم
وحشت از مردن ندارم
لحظه هام پر ميشه از تو
وقت غم خوردن ندارم

اي غزلواره دلتنگ
كه همه تنت كلامه
هنوزم با گل گونت
شرم اولين سلامه

اي تو جاري توي شعرم
مثل عشق و خون و حسرت
دفتر شعر من از تو
سبد خاطره هامه

اي گل شكسته ساقه, گل پرپر
كه به ياد هجرت پرنده هايي
توي ياس مبهم چشمات ميبينم
كه به فكر يه سفر به انتهايي
سر به زير دلشكسته نازنينم
اگه سادست واسه تو گذشتن از من
مرثيه سر كن براي رفتن من
آخه مرگ واسه من از تو گذشتن

با تو با تو اگه باشم
وحشت از مردن ندارم
لحظه هام پر ميشه از تو
وقت غم خوردن ندارم

گل بارون زده من
اگه دلتنگم و خسته
اگه كوچيدن طوفان
ساقه منو شكسته
ميتونم خستگياتو
از تن پاكت بگيرم
ميتونم براي خوبيت
واسه سادگيت بميرم
ميتونم براي خوبيت
واسه سادگيت بميرم
ميتونم براي خوبيت
واسه سادگيت بميرم
ميتونم...