گل سرخ عاشقی

بال پرواز
نویسنده : ... - ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸٢
 



چون بال به بال عشق بستي 


 تا هست جهان هميشه هستی


................................................


تو هنوز برام يه اسمى
كه تو شعر من نشسته
ياد تو هنوز يه مرهم
واسه اين قلب شكسته
اسم تو هنوز يه واژه
توى هر روز و شب من
تويى تو تنها بهونه
براى از خود گذشتن
من شبيه يك پرنده
تو برام دو بال پرواز
تو واسه دوباره بودن
واسه من نقطه آغاز!!!



 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٢
 


 

معبودم؛

امشب گويي يكباره تمام انديشه ام را از من گرفته اند و بجاي آن فقط نام تو را نقش بسته اند. هر چه ميكنم مرغ سركش دلم را ازاوج گرفتن در آسمان لايتنهي انديشه هايم به زير بياورم تا نغماتي بسرايم كه سوز درونم را بازگو كند، نميتوانم .باور كن هيچ زمان اينگونه خود را خوشبخت احساس نكرده ام؛ بعد از سالها خود را خوشبخت احساس ميكنم و بعد از سالها ، تنها اين لحظه است كه تمام ذرات وجودم جملگی (دوستت دارم) را بر زبان جاري ميسازد.هر گاه به ياد تو و فروغ نگاهت ميافتم هر گاه صداي پرمهر نوازشگرت كه تاروپود جانم را به لرزشی دلپذير و اميدوار، در گوشم طنين ميافكند بقدري خود را غرق در شادي و سعادت ميبينم كه دلم ميخواهد از شدت شوق و التهاب فرياد بكشدو ديوانگيم را بگوش عالم برساند. من ديگر خود راشناخته و باز يافته ام : ميدانم چه هستم و چه ميخواهم از اين پس قلبم جز محبت تو هيچ عشقي را در خود نخواهد پروريد و جز نگاه و كلام تو هيچ نگاه و كلامي قلبم را نخواهد لرزاند.من ديگر چه ميخواهم! مگر خوشبختي جز آن چيزي است كه من دارم تو را دارم با تمام خوبي ومهربانيت با همه صفا و پاكي دلت...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٢
 


وای باران، باران ؛
شيشه پنجره را باران شست .
از دل من اما ،
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟!!


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٢
 


چتر ها را بايد بست ،
زير باران بايد رفت. فکر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر، زير باران بايد رفت.
دوست را زير باران بايد ديد.
عشق را، زير باران بايد جست.
زير باران بايد چيز نوشت، حرف زد، نيلوفر کاشت.
زندگی تر شدن پی در پی،
زندگی آب تنی در حوضچه اکنون است!


 
 
بهونه
نویسنده : ... - ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٢
 

دل منو حرفاي بچگونه
تو باز مي گي برو بابا ديوونه

شب و غم و يه آسمون ستاره
من و تو و حرفاي نيمه كاره

دلم مي گه كه گردش زمونه ست
نگاه تو دنبال يك بهونه ست

يادم باشه بندازمت توي آب
شايد بشي ماهي من توي خواب

قلاب عشقو ميندازم توي آب
شايد به چنگت بيارم توي خواب

بيا بگرد دور دلم حسابي
منم شدم ماهيگير قلابی

بهونه اونجاست سر اون قلابه
قلاب همون جاست لب اون مردابه

بدو زرنگ باش توي اين زمونه
نگو دلم روي زمين مي مونه

يه وقت نگي من بي وفايي كردم
يا كه خودم دلو هوايي كردم

تو دنبال بهونه بودي منم
فقط برات بهونه پيدا كردم


 
 
چشم به راه
نویسنده : ... - ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٢
 

گفتم :چشمم     گفت:به راهش مي دار

گفتم:جگرم         گفت:پر آهش مي دار

گفتم:كه دلم       گفت:بداري در دل؟

گفتم:غم تو        گفت:نگاهش مي دار ...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ مهر ،۱۳۸٢
 



 
 
زندگی...
نویسنده : ... - ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ مهر ،۱۳۸٢
 


زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،
پرشی دارد اندازه عشق!
زندگی چيزی نيست که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود.

زندگی جذبه دستی است که می چيند.
زندگی نوبر انجير سياه، در دهان گس تابستان است.
زندگی، بعد درخت است به چشم حشره.
زندگی تجربه شب پره در تاريکی است.
زندگی حس غريبی است که يک مرغ مهاجر دارد.
زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پيچد.
زندگی ديدن يک باغچه از شيشه مسدود هواپيماست.
خبر رفتن موشک به فضا،
لمس تنهايی ْماهْ،
فکر بوييدن گل در کره ای ديگر.

زندگی شستن يک بشقاب است.

زندگی، يافتن سکه دهشاهی در جوی خيابان است...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ مهر ،۱۳۸٢
 



گفته بودم چو بيايی، غم دل با تو بگويم ،
چه بگويم که غم از دل برود چون تو بيايی...




 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ مهر ،۱۳۸٢
 




وقتی تو رگهای من نبض ترانه می زنه،
دل من مال تو ئه
نگاه تو مال منه...



 
 
عاشقانه هاي من .....
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ مهر ،۱۳۸٢
 


هر دريچه ای که رو به شب گشودم
فکر تنهايی چشمای تو بودم

عاشقانه های من شعر تو بوده
از تو بوده هر چه گفتم و سرودم

چشمِ من هميشه دنبال تو بوده
همه ترانه هام مال تو بوده

هر نفس هميشه در ياد تو بودم
برگ باغ رفته بر باد تو بودم

همه جاده های دنيا رو دويدم
در سفرهام به صدای تو رسيدم

هر کجا رفتم و هر جا که رسيدم
همه دنيا رو با چشمای تو ديدم

ياد تو همسفر شام و سحرگاه
شوق ديدن تو در نهايت راه

از تو غربتم همه خاک زمين شد
عاشقانه های من عاشقترين شد




 
 
عشق يعني ...
نویسنده : ... - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ مهر ،۱۳۸٢
 




عشق يعني حسرت شبهاي گرم

عشق يعني ياد يک روياي نرم

عشق يعني غرقه گشتن در سراب

عشق يعني حلقه هاي بي حساب

عشق يعني تا ابد بي سرنوشت

عشق يعني آخر خط بهشت

عشق يعني گم شدن در لحظه ها

عشق يعني آبي بي انتها

عشق يعني زرد و تنها وغريب

عشق يعني سرخي ظاهر فريب




 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸٢
 

 

... به دنيا آمدن           

 

زيستن

                                              و عاقبت..                                                   

      واين است حکايت زندگی...

 

  بسيار فصلها رنگ خواهند باخت!

             

بسيار گلها خواهند مرد!

 يک روز تو هم ای يار، مرا از ياد خواهی برد !

ولی من...

هرگز! 


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸٢
 

 

 

باز کن پنجره را

بگذار که احساس هواِِيی بخورد...


 
 
تو چيز ديگری
نویسنده : ... - ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸٢
 

 

آفاق را گرديده ام،

                        مهر بتان ورزيده ام،

                                                  بسيار خوبان ديده ام...

اما!

                         

       تو چيز ديگری...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸٢
 

يا لطيف



انتظار، هم تلخه هم شيرين...
هم کشندس و هم اميدوار کننده...
وقتی که ميدونی قلبت تو سينه يکی ميتپه که دلت برای ديدنش پر می کشه، حاضری هرچند سخت و طاقت فرسا، اما با اميد به يک ديدار ديگه، دل قوی داری که اين نيز می گذره و اين انتظار هم به پايان ميرسه.اونوقته که برای ديدن چشمای قشنگ دلدارت حاضر می شی که سالها دوری رو به نزديکی دل چاره کنی؛ چون مطمئناً اينقدر اون لحظه ديدار شيرين و دلچسب هست که همه خستگيهای دل چشم انتظار رو التيام ببخشه...

گرچه شب غمگين است،دل قوی دار سحر نزديک است...

 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٢
 


يا علی گفتيم و عشق آغاز شد...



 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٢
 

امشب گلايه کنان از بخت نا مراد، بين نماز مغرب و عشاء تفاءلی به حافظ زدم تا مطلب دل رو ازش جويا بشم، چونان جوابی به من داد که بی اختيار عنان از کف دادم و اشکريزان آمدم تا وصف حالم رو از زبان حضرت حافظ بنويسم...


در نمازم خم ابروی تو با ياد آمد
حالتی رفت که محراب به فرياد آمد

از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار
کان تحمل که تو ديدی همه بر باد آمد

باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند
موسم عاشقی و کار به بنياد آمد

بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم
شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد

ای عروس هنر از بخت شکايت منما
حجله حسن بيارای که داماد آمد

دلفريبان نباتی همه زيور بستند
دلبر ماست که با حسن خداداد آمد

زير بارند درختان که تعلق دارند
ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد


مطرب از گفته حافظ غزلی نغمه بخوان
تا بگويم که ز عهد طربم ياد آمد



تقديم به تنها دليل زنده بودنم...
 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ مهر ،۱۳۸٢
 


کار ما شايد اين باشد که در افسون گل سرخ شناور باشيم...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ مهر ،۱۳۸٢
 


پيکر تراش پيرم و يک شب،
با تيشه خيال
تو را ز مرمر خاطره ها آفريده ام
تا که در چشمان تو نظر کنم،
ناز هزار چشم سيه را کشيده ام۰۰۰


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ مهر ،۱۳۸٢
 

 

قلب من و تو را
پيوند جاودانه مهری ست در نهان
پيوند جاودانه ما ناگسسته باد!
تا آخرين دم از نفس واپسين من ،
اين عهد بسته باد!



 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ مهر ،۱۳۸٢
 

من ندانم که کيم!
من فقط می دانم
که تويی،
شاه بيت غزل زندگيم!



 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ مهر ،۱۳۸٢
 



زان لحظه که ديده بر رخت وا کردم
دل دادم و شعر عشق امضا کردم
نی،نی غلطم! کجا سرودم شعری
تو شعر سرودی و من امضا کردم !



 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ مهر ،۱۳۸٢
 


تو در جان منی، من غم ندارم
تو ايمان منی، من کم ندارم

اگر درمان توئي، دردم فزون باد
اگر معشوقهای، سهمم جنون باد

توئی تنها توئی تو، علت من
تو بخشاينده بی علت من

صدايم کن، صدای تو ترانه ست
کلامت آيه های عاشقانه ست

تو را من سجده سجده می پرستم
که سر بر خاک، بر زانو نشستم


 
 
غصه نخور مسافر ...
نویسنده : ... - ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٢
 

غصه نخور مسافر اينجا ما هم غريبيم
از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم
فرقي نداره بي تو بهارمون با پاييز
نمي بيني که شعرام همه شدن غم انگيز
غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نيست
اينجا ولي آسمون باريدن هم بلد نيست
غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت
فداي برق ناز اون چشماي قشنگت
غصه نخور مسافر تلخه هواي دوري
من که خودم مي دونم، که تو چقدر صبوري
غصه نخور مسافر بازم مي آي بزودي
ما رو بگو چه کرديم از وقتي تو نبودي
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
از دل تو مي دونم هيچکس خبر نداره
غصه نخور مسافر رفتيم تو ماه اسفند
بهار تو بر مي گردي چيزي نمونده بخند
غصه نخور مسافر هميشه اينجوري نيست
هميشه که عزيزم راهت به اين دوري نيست
غصه نخور مسافر تولد دوباره
غصه نخور مسافر ؛ غصه نخور ستاره
غصه نخور مسافر غصه کار گلا نيست
سفر يه امتحانه به جون تو بلا نيست
غصه نخور مسافر تو خود آسموني
در آرزوي روزي که بيايي و بموني


(مريم حيدر زاده)


 
 
عشق را تجربه كن
نویسنده : ... - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٢
 
عشق را تجربه كن
و بياموز به دل،مهربان بودن را
منشين بي گل و باغ
مثل گلدان ها باش،و شكوفايي صبح
بودن اينگونه خطاست
بنشيني بي حرف،بنشيني بي عشق
باغ مال من و تست
باغ را بايد ديد،سبز را بايد كاشت،سرخ را بايد چيد
و به هر شكل كه شد
حرف را بايد زد،عشق را بايد گفت
تو اگر مي خواهي
مي تواني باشي،مي تواني در باغ،بنشيني در سبز
مي تواني با گل ،دوستت دارم را،به خيابان ببري
عشق را تجربه كن …
و بيانديش به تنها بودن
و بيانديش به يلدايي شب
و اجاقي كه تو را ،گرم نتواند كرد
عشق را تجربه كن….
تو كه بي جفت غريبي در خواب
تو كه بي عشق اسيري در شهر
تو كه مي داني عشق،برف را مي روبد
تو كه ميداني عشق،زندگي مي سازد
تو كه تنهايي و تنهايي را ،مي سرايي با شعر
خوب تر مي داني،خوب تر مي فهمي
عشق اين وازه خوب
عشق اين شعر قشنگ
بود ،تا بود چو من
هست،تا هست چو تو
عشق را تجربه كن…
شب كه امد، با دل
بنشين در خلوت
شب كه امد، با دل
قصه عشق بگو
شب كه امد، با دل
كوچه را عابر باش،كوچه را زمزمه كن
كوچه را،در غزل اواز بخوان
شب كه امد، با دل
درخيابان ها باش،در هزاران ليلي،در هزاران لبخند
عشق را تجربه كن
زر نمي خواهد عشق،زور هم، كاري نيست
عشق دل مي خواهد
و توانايي سوز
زخم را حوصله كن،درد را درمان باش
تشنگي چيزي نيست
گر بداني باران
صبح خواهد باريد
من نميگويم هيچ
من نمي گويم تو،مثل مجنون باشي
و در افسانه به ليلي برسي
مثل مجنون بودن
مثل مجنون مردن
عشق را باختن است
من نمي گويم هيچ
من نمي گويم تو،مثل فرهاد شوي
دل به شيرين بدهي،كوه هموار كني
تيشه بر سنگ زني ،و …سر انجام به فقر
عشق را تجربه كن
و در ايينه شبي،فكر كن پير شدي
فكر كن پيري را،اين حقيقت دارد…
اين كه ايينه دروغ نتواند گفتن
اين كه ايينه تو را
انچه هستي گويد
تو شكستي تنها…
تو شكستي بي عشق…
حرف ايينه يكي ست،حرف ايينه صراحت دارد
و در ايينه صداقت پيداست
عشق را تجربه كن
جاي ماندن تنگ است،فصل بودن كوتاه
مرگ خواهد امد،مرگ مي ايد زود
زود تر از فردا
سعي كن با باران
بنشيني در باغ
سعي كن برگ تو نيز،سايباني بشود
سعي كن تا به تو هم،خسته أي تكيه كند
سعي كن ساقه تو،مهرباني بدهد
سعي كن بودن را
تا نيفكندت باد
تا نرفتي از ياد
عشق را تجربه كن
عشق را تجربه كن




 
 
تنهاتو مي فهمي
نویسنده : ... - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٢
 
غزلهاي سپيدم را ، فقط تنها تو ميفهمي
هنوز هم شعرهايم را ، تك و تنها تو ميفهمي
شب بي توشب مرگ است،شب باتوشب ميلاد
چه ميجويم ؟ چه ميخواهم ؟ ازاين شبها ،توميفهمي
چه تقدير غم انگيزي ، لب دريا ولي تشنه
دليل تشنه بودن را ، لب دريا تو ميفهمي
فقط در آسمانها، ما به هم نزديك نزديكيم
ولي روي زمين ، دوري ميان ما، تو ميفهمي
ومن هم مثل تو بالم درون يك قفس مصلوب
كه طعم آخرين شام مسيحا را تو ميفهمي
و بانو ! اين غزل امشب وصيتنامه من بود
عزيزم! اين حقيقت را ، همين فردا تو ميفهمي


 
 
ماه من غصه نخور
نویسنده : ... - ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٢
 
ماه من غصه نخور، زندگی جزر و مد داره
دنيامون يه عالمه،آدم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور، همه که دشمن نمی شن
همه که پر از ترک مثل تو و من نمی شن
ماه من غصه نخور، مثل ماها فراوونه
خيلی کم پيدا می شه کسی رو حرفش بمونه
ماه من غصه نخور ، گريه پناه آدماس
تر و تازه موندن گل مال اشک شبنماست
ماه من غصه نخور، زندگی خوب داره و زشت
خدا رو چه ديدی، شايد فردامون باشه بهشت
ماه من غصه نخور، پنجره مون بازه هنوز
باغچه مون غرق گلای عاشق نازه هنوز
ماه من غصه نخور، باز داره فصل سيب می شه
می دونم گاهی آدم تو وطنش غريب می شه
ماه من غصه نخور، ماها که تب نمی کنن
ماها که از ادما کمک طلب نمی کنن
ماه من غصه نخور، شمعدونی ها صورتی اند
دلايی که بشکنن چون عاشقن قيمتی اند
ماه من غصه نخور، سبک می شی بارون می ياد
توی عاشقی بايد نترسيد از کم و زياد
ماه من غصه نخور ،خاطره هامون کودکن
توی غصه ی دلا يه وقتايی عروسکن
ماه من غصه نخور، بازی زمين خوردن داره
کار دنيا هميشه تولد و مردن داره
ماه من غصه نخور، تاب بازی افتادن داره
زندگی شکستن و دوباره دل دادن داره
ماه من غصه نخور، گلا ميان عيادتت
به نتيجه می رسه آخر يه روز عبادتت

ماه من غصه نخور، خيلی ها تنهان مثل تو
خيلی ها با زخمای عاشقی آشنان مثل تو
ماه من غصه نخور، زندگی بی غم نمی شه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمی شه
ماه من غصه نخور، حافظ واست وا می کنم
شعراشو می خونم و تو رو مدوا می کنم
ماه من غصه نخور، دنيا رو بسپار به خدا
هر دومون دعا کنيم تو هم جدا منم جدا



***ماه من ! امیدوارم همیشه شاد باشی و غم نبینی***



 
 
ای که توئی همه کسم
نویسنده : ... - ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٢
 

وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد،

                                     انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد،

 

تا وقتی که در وا میشه لحظه ی دیدن می رسه

                         هر چی که جاده س رو زمین به سینه ی من میرسه

 

ای که تویی همه کسم بی تو می گیره نفسم

                         اگه تو رو داشته باشم به هرچی می خام می رسم

 

وقتی تو نیستی قلبم و واسه کی تکرار بکنم

                                       گلهای خواب آلوده رو واسه کی بیدار بکنم

 

دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه

                                          مگه تن من می تونه بدون تو زنده باشه

 

ای که تویی همه کسم بی تو می گیره نفسم

                            اگه تو رو داشته باشم به هرچی میخام می رسم

 

عزیزترین سوغاتی غبار پیراهن تو 

                                               عمر  دوباره ی منه دیدن و بوییدن تو

 

نه من تو رو واسه خودم، نه از سر هوس میخام

                                     عمر دوباره ی منی،تو رو واسه نفس میخام

 

ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم

                            اگه تو رو داشته باشم به هرچی میخام می رسم

 

 

           


 
 
دلبرکم چيزی بگو...
نویسنده : ... - ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٢
 
دلبرکم چيزي بگو ، به من که از گريه پُرم
به من که بي صداي تو ، از شب شکست ميخورم
دلبرکم چيزي بگو ، به من که گرم هِق هِقم
به من که آخرين مي آواره هاي عاشقم
چيزي بگو که آيينه خسته نشه از بي کسي
غزل بشن گلايه ها ، نه هق هق دلواپسي
نذار که از سکوت تو ، پرپر بشن ترانه ها
دوباره من بمونم و خاکستر پروانه ها
چيزي بگو اما نگو ، از مرگ ياد و خاطره
کابوس رفتنت بگو ، از لحظه هاي من بره
چيزي بگو اما نگو ، قصه ما به سر رسيد
نگو که خورشيدک من ، چادر شب به سر کشيد
دقيقه ها غزل ميگن ، وقتي سکوتو ميشکني
قناري ها عاشق ميشن وقتي که تو حرف ميزني
دلبرکم چيزي بگو ، به من که خاموش توام
به من که همبستر تو ، اما فراموش توام


 
 
کی اشکا تو پاک ميکنه...
نویسنده : ... - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ مهر ،۱۳۸٢
 

کی اشکاتو پاک می کنه

شبا که غصه داری

دست رو موهات کی می کشه

وقتی منو نداری

برگ ريزونای پائيز

کی چشم برات نشسته

از جلو پات جمع می کنه

برگای زرد و خسته

کی منتظر می مونه

حتی شبای يلدا

تا خنده رو لبات بياد

شب برسه به فردا.....


 
 
...
نویسنده : ... - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ مهر ،۱۳۸٢
 

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني
تو را با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس از يك جستجوي نقره ايي در كوچه هاي آبي احساس
تو را از بين گلهايي كه در تنهاييم روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي:
دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم
تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشمهايم را بروي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نميدانم چرا رفتي؟
نميدانم چرا شايد خطا كردم
و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي
نميدانم كجا؟تا كي؟براي چه؟
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه ميباريد
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه برميداشت
تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
كسي حس كرد من بي تو تمام هستيم از دست خواهد رفت
و بعد از رفتنت دريا چه بغضي كرد
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و من با آنكه ميدانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد
هنوز آشفته ي چشمان زيباي توام برگرد!
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اينهمه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت:
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو
در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد
كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل
ميان غصه ايي از جنس بغض كوچك يك ابر
نميدانم چرا؟ شايد به رسم پروانگي مان باز
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

(مريم حيدرزاده)


 
 
...
نویسنده : ... - ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ مهر ،۱۳۸٢
 

خيلی وقته ديگه بارون نزده / رنگ عشق به اين خيابون نزده
خيلی وقته ابری پرپر نشده / دل آسمون سبک تر نشده
مه سرد روتن پنجره ها / مث بغض توی سينه ی منه
ابر چشمام پر اشکه ای خدا! / وقتشه دوباره بارون بزنه

بعد تو هيچ چيزی دوست داشتنی نيست/کوه غصه از دلم رفتنی نيست
غم عشق تو رو من باکی بگم/همه حرفا که آخه گفتنی نيست
خيلی وقته که دلم ،‌برای تو تنگ شده/قلبم از دوری تو ، بدجوری دلتنگ شده


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٢
 

گريه كن جداييا مارو ، رها نمي كنن
آدما انگار براي ما دعا نمي كنن


گريه كن حالا حالاها، از هم بايد جدا باشيم
بنشينيم منتظر معجزهء خدا باشيم


گريه كن منم دارم مثل تو گريه ميكنم
به خداي آسمون، دارم گلايه ميكنم


گريه كن واسهء اون شبايي كه، ما بدون هم بوديم
تنهايي، براي سنگيني غصه، كم بوديم.

گريه كن سبك ميشي، روزاي خوب يادت مياد
گر چه تو تقويممون، نيستش از اون روزا زياد


گريه كن براي قولي كه بهش عمل نشد
واسه مشكلاتي كه، بودش و هست و حل نشد


گريه كن ، واسه همه ، واسه خودت ، براي من
توي باروني ترين ثانيه حرفاتو بزن


گريه كن تا آينه شه باز اون چشاي روشنت
واسه موندن لازمه ، فداي گريه كردنت.



 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٢
 



عشقبازی به همين آسانی است
که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زيبای خزان با روحی
نيش زنبور عسل با نوشی
کار همواره باران با دشت
برف با قله کوه ؛ رود با ريشه بيد ؛ باد با شاخه وبرگ
ابر عابر با ماه ؛ چشمه ای با آهو
برکه ای با مهتاب و نيسمی با زلف
دو کبوتر با هم
و شب و روز طبيعت با ما

عشقبازی به همين آسانی است...
شاعری با کلماتی شيرين
دست آرام و نوازش بخش بر روی سری
پرسشی از اشکی
و چراغ شب يلدای کسی با شمعی
و دلآرام و تسلا
و مسيحای کسی يا جمعی

عشقبازی به همين آسانی است....
که دلی را بخری ؛ بفروشی مهری
شادمانی را حراج کنی ؛ رنجها را تخفيف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
و بپيچی همه را لای حرير احساس
گره عشق به آنها بزنی
مشتری هايت را با خود ببری تا لبخند

عشقبازی به همين آسانی است.....
هر که با پيش سلامی در اول صبح
هر که با پوزش و پيغامی با رهگذری
هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی
نمک خنده ؛ در لحظه کار
عرضه سالم کالائی ارزان به همه
لقمه نان گوارائی از راه حلال
و خداحافظی شادی در آخر روز
ونگهداری يک خاطر خوش تا فردا
در رکوعی و سجودی با نيت شکر

عشقبازی به همين آسانی است.....

"مجتبی کاشانی-پاريس"




 
 
به دل هميشه دريات
نویسنده : ... - ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٢
 



آسمون آرزومون پره از ابراي تيره
لالايي واست بخونم تا شايد خوابت بگيره

اگه از خواب نپريدي توي خواب خدا رو ديدي
يه جوري بپرس ازش كه٫ دلامون چرا اسيره

باز كه چشماتو نبستي. ببينم ٫ باز كه نشستي
مي دونم يه جوري هستي كه دلت از همه سيره

اما بهتره بدوني٫ طبق اصل مهربوني
دل واسه عاشق نبودن راه نداره ناگزيره

چشماي تو شده خسته . بغض ارزوت شكسته
اما باز تو فكر ايني اگه من رو نپذيره

بهتره بيدار بشيني. اونو توي خواب ببيني
واسه ديوونه بودن عزيزم هميشه ديره

خوش به حال بعضي مردم كه شدن تو زندگي گم
التماس سرخ سيبا پيششون چقدر حقيره

نه به فكر عطر ياسن نه به فكر التماسن
خنده داره واسشون كه٫ دل ما يه جايي گيره

چي بگم شبم تموم شد. نديدم اونو. حروم شد
كاش مي دونست يكي اينجا بد جوري واسش مي ميره

كاش بودي يه قطره بارون واسه طرح نامه هامون
به دل هميشه دريات ٫ از كسي كه تو كويره


 




 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٢
 

...زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است



 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٢
 


آری! آغاز دوست داشتن زيباست
...گرچه پايان راه ناپيداست
من به پايانش نمی انديشم
...که همين دوست داشتن زيباست



 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٢
 


...خزان بهار عاشقان است


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٢
 

،زندگی شکوهمندی در انتظار است تا که آن را زيست کني
امروز عزيزش بدار؛ کوتاهتر از آن است اين عمر
! که به فردا حواله شود





بگذار اندکی از اين دلشوره ها را بازشويد.غبار اين محنتها را بگيرد.ياورت شود تا در شگفت آيی،لب به خنده گشايی و عاشق شوی.بگذار نشانت دهد که چگونه با خورشيد بر آيی و ستاره ها را نشان کنی.و با تو باز نمايد شکفته شدن را، به کمال رسيدن را، تا به کمال آن شوی که هستی

 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٢
 



...زندگی حس غريبی ست که يک مرغ مهاجر دارد



 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ مهر ،۱۳۸٢
 

چشمها را بايد شست
جور ديگر بايد ديد


 
 
دل
نویسنده : ... - ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ مهر ،۱۳۸٢
 

               يا لطيف

 

از  شبنم عشق خاک آدم گل شد

صد شادی و شور در جهان حاصل شد

                                                         سر نشتر عشق بر رگ روح زدند

                                                         يک قطره از آن چکيد و نامش دل شد!