گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ دی ،۱۳۸٢
 

 

  خوب من!

     حس می کنم      بوی خوب دستاتو

     داره انگار مياره     قاصدک نامه هاتو

قاصدک دير نکنی

منو دلگير نکنی...

 

خوب من ، خوب  من

بی تو دلم ميگيره

اين پرنده بی تو ، تو اين قفس ميميره

وقتی که نيستی بهار ،غمگينتر از پاييزه

باغچمون گل ميده اما

پر پر ميشه ميريزه...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ دی ،۱۳۸٢
 

 

 

 

مهربانم!

رستنم را در نگاهت

از نوازشهای دستان چو ماهت

در صدای پر طنينت

نرم آهنگ ندای دلنشينت آغاز کردم...

جانان من!

اينگونه در وجودم جان دميدی

جوشش سرخ خون را در رگانم آفريدی

با تپش های موزون دلت، آهنگ عشق را در من تنيدی...

در تمامی اين روزها و شب ها تنها نوای دلنشينی که در حضور تنهائيم طنين انداز بود،

نوای لای لای تو بود...

آرام جانم!

چنديست با اين دست پروده جانت غريبی

چنديست نا آرامی و با سکوت قرينی...

اما بدان ای باغبان !

حتی اگر بندی به روی من در گلزار را

من را نگاهی بس بود از رخنه ديوار ها...

 


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ دی ،۱۳۸٢
 

 

اشک من، خودتو نگه دار

نيا پائين،

منو رسوا میکنی

آخه غم، تو ميون جمعی

چرا تنها منو پيدا ميکنی...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ دی ،۱۳۸٢
 

 

 

,To be born

,To live

...To die

    !This is the story of humanbeing

,The weather may change

,The flower may die

!You may forget me

...BUT NEVER I


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ دی ،۱۳۸٢
 

 

In Love Forever

There's an angel crying up in Heaven tonight

  And I've got the Devil in my heart
Because I keep on saying things that I don't mean

...And it's tearing us apart

There's a wild wind blowing in the desert tonight
Oh how I long to feel the rain
And let it wash away these lonely tears
And bring us back again
'Cos it's a different world when I look into your eyes
You're the nearest thing that I have seen to Paradise
And I know with you I will be in love forever

There's a stranger waiting deep in every heart
To say the crazy things we say
But I promise you he won't be back
To steal your dreams away

So come up close and put your sweet hand in mine
I'm gonna hold you all night long
And if you wake up I will be here
To tell you that I love you

'Cos it's a different world when I look into your eyes
You're the nearest thing that I have seen to Paradise
And I know with you I will be in love forever
...forever

Yes, it's a different world when I look into your eyes
You're the nearest thing that I have seen to Paradise
And I know with you I will be in love forever
Yes I know with you I will be in love forever


It's a different world
...In love forever

...There's an angel crying up in  Heaven


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ دی ،۱۳۸٢
 

 

 

ای گل شقايقم !  

                          باز بمون تو عاشقم...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ دی ،۱۳۸٢
 


 

هرگز نخواستم که تو رو، با کسی قسمت بکنم
يا از تو حتی با خودم، يه لحظه صحبت بکنم

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی، به تو جسارت بکنم


انقدر ظريفی که با يک نگاه هرزه ميشکنی
اما تو خلوت دلم، تنها فقط مال منی

تو پاک و ساده مثل خواب، حتی با بوسه ميشکنی
شکل همه آرزوهام، تجسم خواب منی

...حتی با اينکه هيچ کس مثل من عاشق تو نيست
پيش تو آينه چشام حقيره، لايق تو نيست...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ دی ،۱۳۸٢
 

 

توئی نازنينم

صميمی ترينم

الهی بميرم

غم تو نبينم...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ دی ،۱۳۸٢
 

 

ای دوست!

قبولم کن و جانم بستان

مستم کن و وز هر دو جهانم بستان

با هرچه دلم قرار گيرد با آن

آتش به من اندر زن و

آنم بستان...

 


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٢
 

دنيا رو عاشق ميکنم فقط به خاطر تو


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٢
 

 

 

به برگ گل مينويسم

که چقدر تو را دوست دارم...

برگ گلها را روان در آب ميسازم تا بيارد نزد تو پيغام اين دل تب دارم...

رنگ گل برگها را ميبينی ، شيرين ترينم؟!

با خون دلم رنگ بر آنها زده ام...

 


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٢
 

 

 

در نمازم خم ابروی تو با ياد آمد

حالتی رفت که محراب به فرياد آمد

 

 

 


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٢
 

 

تو را می خواهم ای آرام جانم

تو ای آرامش روح و روانم...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ دی ،۱۳۸٢
 

خيلی دوست دارم عزيزم

ولی افسوس باور نداري


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ دی ،۱۳۸٢
 

 

يا لطيف

ای دل غمديده حالت به شود، دل بد مکن

وين سر شوريده باز آيد به سامان، غم مخور

زمانی که بغض در گلو، امان از آدم ميبره، تنها چيزهايی که به فرياد ميرسن اول قطره های پاک اشکن، که از شدت اشتياق و سوز دل جاری ميشن تا آتش درون رو فرو بنشونن، بعدش هم قلم! همونی که خدا هم بهش قسم خورده واصلا برای همين آفريدش! که وقتی دل ندائی داره که هيچ چيز و هيچ کس قادر به بيانش نيست، قلم از صفحه دل بخونه و بر تن کاغذ بنويسه! گاه آدم دل نازک و رنجيده خاطر ميشه،گاه دلش ميخواد که راز دلش رو بی پرده به عزيزترينش بگه، اما...اونجاست که قلم به فرياد ميرسه و داد دل رو بر پيکره کاغذ ميتراشه! و چه نقش و نگاری...اما گاه داد دل چونان بلند ميشه، که قلم رو هم يارای نوشتن نيست. اونجاست که تنها مونس آدم سکوت ميشه، سکوتی که بلندترين فريادهاست، سکوتی که سرشار از ناگفتنی هاست...همين جا!همين حالا! می شنوی؟!... 


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ دی ،۱۳۸٢
 

 

آخر يه روز دق ميکنم،فقط به خاطر تو    

دنيا رو عاشق ميکنم،فقط به خاطر تو ...

 

شب به بياون ميزنم،فقط به خاطر تو      

                                       رو دست مجنون ميزنم،فقط به خاطر تو 

تو نميخوای بيای پيشم،فقط به خاطر من    

                                        من ولی سرزنش ميشم،فقط به خاطر تو 

عشقتو پنهون ميکنی،فقط به خاطر من  

                                      من دلمو خون ميکنم،فقط به خاطر تو 

از دور تماشا ميکنی،فقط به خاطر من   

                                        من دل و رسوا ميکنم،فقط به خاطر تو 

از خوبيات کم ميکنی،فقط به خاطر من   

                                       رشته رو محکم ميکنم، فقط به خاطر تو 

تو خودتو گم ميکنی،فقط به خاطر من!       

                                      من خودمو گم ميکنم،فقط به خاطر تو 

تو خنده هات غم ميزنی،فقط به خاطر من   

                                    دنيا رو بر هم ميزنم،فقط به خاطر تو 

يه روز ميشم بی آبرو،فقط به خاطر تو      

                                          قربونی يه جست و جو،فقط به خاطر تو 

تو ام يه روز ميری سفر،فقط به خاطر من  

                                           خيره ميشن چشام به در،فقط به خاطر تو

می گی که از سنگ دلت، فقط به خاطر من

                                      يه عمره که تنگه دلم،فقط به خاطر تو 

ميری سراغ زندگيت،فقط به خاطر من 

                                         من ميسوزم تو تشنگيت،فقط به خاطر تو 

ميگيری از من فاصله،فقط به خاطر من!

                                         دست ميکشم از هر گله، فقط به خاطر تو 

تو منو تنها ميذاری،فقط به خاطر من   

                                     من خودمو جا ميذارم، فقط به خاطر تو 

آخر ازم جدا شدی،فقط به خاطر من     

 من مشغول دعا شدم،فقط به خاطر تو ...

 


 
 
می دونم...
نویسنده : ... - ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ دی ،۱۳۸٢
 

 

 

زندگی پر از سواله، می دونم

رسيدن به تو خياله، می دونم

تو می گی يه روزی مال من می شی

اما موندنت محاله، می دونم

تو می گی شبا دعامون می کنی

چشمه چشمات زلاله، ميدونم

توی آسمون سرنوشت ما

ماه کاملم هلاله، ميدونم

تو می گی پرنده شيم بريم هوا

غصه ما دو تا باله، ميدونم

چشم من پر از غم نبودنت

دل تو پر از ملاله می دونم

طاقتم ديگه داره تموم می شه

صبر تو رو به زواله، می دونم

اون درخت سيب آرزوهامون

پر ميوه های کاله، می دونم

آره! می ری و نميپرسی که اين

دل عاشق در چه حاله، می دونم...


 
 
مکه عشق
نویسنده : ... - ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ دی ،۱۳۸٢
 

 

 

تو مکه عشقی و من ،

عاشق رو به قبلتم!

من اولين قربونی

عيدای فطر کعبتم...

به عشق ديدن گل، روی تو اينجا موندم...

***

هرچی بته به خاطرت

کوبوندم و شکوندم

خودمو تو چشم مست تو

آتيش زدم، سوزوندم

به عشق ديدن گل، روی تو اينجا موندم

***

اگه به من وفا کنی

حاجتمو روا کنی

بين تموم عاشقات

نذر منو ادا کنی...

يه کاسه گندم ميريزم

تا کفتراتو سير کنم

واست ميميرم اونقدر

تا دلتو اسير کنم

به پات ميشينم شب و روز

تا با تو عمر و پير کنم ،

تا با تو عمر و پير کنم...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٢
 

 

عجب لبی! شکرستان که گفته اند اين است
چه بوسه! قند فراوان که گفته اند اين است
به بوسه حکم وصال مرا موشّح کن
که آن نگين سليمان که گفته اند اينست
تو رمز حسنی و می گنجی ام به حس اما
نگنجی ام به بيان٫«آن» که گفته اند اين است
مرا به کشمکش خيره با غم تو چه کار؟
که تخته پاره و طوفان که گفته اند اين است
کجاست بالش امنی که با تو سر بنهيم
که حسرت سر و سامان که گفته اند اين است
نسيمت آمد و رويای دفترم آشفت
نه شعر٫ خواب پريشان که گفته اند اين است
غم غروب و غم غربت وطن بی تو
نماز شام غريبان که گفته اند اين است





 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٢
 

 

اينکه گاه می خواهم از تو دست بردارم
حرف سرد مهری نيست ٫ مشکلی دگر دارم
با تو عشق می ورزم ای پريچه و خود نيز
از حضور يک دره در ميان خبر دارم
عشق من! اگر تقويم ۲۰ سال پس می رفت
می شد اين مزاحم را از ميانه بردارم
مشکلم بهار تست ٫در خزان من آری
آنچه پيش رو داری من به پشت سر دارم
ورنه خوب می دانی بی توقف و جاری
دم به دم به سوی تو مهر بيشتر دارم
ورنه دوست می دارم سوی تو پريدن را
با تو پر کشيدن را تا که بال و پر دارم
روی هر چه می خواهم سايه تو افتادست
يعنی آنکه يک سودا با هزار سر دارم
سير انفس و آفاق نيست جز تماشايت
جاودانه باد اين سير تا سر سفر دارم
چون تو می کنی ياری٫ فتح با من است آری
ز اهتزاز گيسويت بيرق ظفر دارم
ای ترانه شيرين در ترنم شعرم
تا نوازمت در خور نی نه٫ نيشکر دارم



 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٢
 

 

لبش می بوسم و در می کشم می  

                                    به آب زندگانی برده ام پی

   نه رازش می توانم گفت با کس        

                                       نه کس را می توانم ديد با وی

نجويد جان از آن قالب جدائی     

                                            که باشد خون جامش در رگ و پی


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٢
 

 

 

حيف است که ارباب وفا را نشناسی

ما يار تو باشيم و تو ما را نشناسی!

حيف است عزيزم، که تو با اينهمه احساس

اين پاک ترين عشق خدا را نشناسی!


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٢
 

 

 گل سرخ و سفيدم، کی ميائی!؟

بنفشه برگ بيدم، کی ميائی!؟

تو گفتي« گل در آيد من ميايم!»

گل عالم تموم شد،کی ميائی!؟


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٢
 

 

شيرين من، تلخی نکن با عاشق

حروم ميشن، گم ميشن اين دقايق!

دنيای ما، مال من و توئی نيست

رو کوه ديگه، فرهاد کوه کنی نيست...

***

يه روزی مياد که نمی دونيم کی هستيم

يار کی بوديم و عشق کی بوديم و کی هستيم

شيرين شيرينم، واسه تو شدم يه فرهاد

شيرين شيرينم، نده زندگيمو بر باد، نده زندگيمو بر باد...

***

من نميگم فرهاد کوه کنم من

تيشه به کوها که نميزنم من

فرهاد عاشقم، قلم تيشمه

از تو نوشتن همه انديشمه...

***

يه روزی مياد که نمی دونيم کی هستيم

يار کی بوديم و عشق کی بوديم و کی هستيم

شيرين شيرينم، واسه تو شدم يه فرهاد

شيرين شيرينم، نده زندگيمو بر باد، نده زندگيمو بر باد...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ دی ،۱۳۸٢
 

 

درشب تاريک

گر که نتوانی شوی خورشيد، لا اقل مهتاب باش

گر که نتوانی شوی مهتاب

لا اقل آن کرمک شب تاب باش!


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ دی ،۱۳۸٢
 

 

در آن نوبت که بندد دست نيلوفر 

به پای سرو کوهی دام،

گرم ياد آوری يا نه...

تو را من چشم در راهم شباهنگام

من از يادت نمی کاهم


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸٢
 

 

ماه در بياد که چی بشه؟

می خواد عزيز کی بشه؟

ماه در بياد چيکار کنه؟

باز آسمونو تار کنه...

نمی دونه تو هستی به جای اون نشستی

نمی دونه تو ماهی، تو که رفيق راهی...

يه ماه می خواستم که دارم، ای ماه شام تارم

تويی رفيق راهم، ای غنچه بهارم...

 

عجب حکايتی شده، فکر تو عادتی شده که از سرم نمی ره

عجب روايتی شده، عشقت عبادتی شده، خدا ازم نگيره...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸٢
 

 

تو گل سرخ منی

تو گل ياسمنی

تو چنان شبنم پاک سحری

نه!

از آن پاک تری

تو بهاری

نه!

بهاران از توست

از تو می گيرد وام هر بهار اينهمه زيبايی را

هوس باغ و بهارانم نيست

ای بهين، باغ  و بهارانم تو...!

 


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸٢
 

 

خيره آن ديده که آبش نبرد گريه عشق      تيره آن دل که در آن نور محبت نبود


 
 
دو نيمه رويا
نویسنده : ... - ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٢
 

 

 

دو نيمه خاموش، دو نيمه خسته

دو شعر نخوانده، دو بغض شکسته

دو نيمه آبی، دو نيمه دريا

دو نيمه مهتاب، دو نيمه رويا

دو نيمه شاعر، دو نيمه عاشق

دو نيمه گريه، دو نيمه هق هق

دو نيمه خورشيد، دو نيمه روشن

دو نيمه تنها، يکی تو يکی من...

تويی که گذشتی، منم که نشستم

تويی که تکيدی، منم که شکستم

منم که نگفتی اسير ملالم

بهار سکوتم، خزان خيالم

منم که نگفتی چگونه بخوابم

چگونه بميرم، چگونه بمانم

چگونه نشستی در آن شب ماتم

به سوگ هميشه، به بغض دمادم

گذشتی و گفتی:

دو نيمهء سيبيم

اگر چه جاييم، اگرچه غريبيم...

 


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٢
 

 

خسته از کشاکش ايام

 به سوی خويشتن خويشم!...

کجاست اين خويشتن من؟

در آنجا که يقين تويی!


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٢
 

 

در تمام روزها

در ميان اين شبا

يك غريب آشنا، با دل من هم نوا

ساز دل را با دل من كوك كرد...

من شدم ما!

ما شديم آن دو رفيق بی ريا

محرمم!

رنگ تو ، رنگ زلال آب ها

روح تو، روح اهورا

مسلكت، مسلك مولا

طعم لب های تو، شيرين ترين قند خدا

همسرم!

ای مظهر عشق و صفا

می نويسم باتو، ای دير آشنا

مينويسم تا بگويم ، ای غريب آشنا!

تا ته اين كهكشان

تا كران آسمان، آخرين فريادهای بی امان

من توأم!

با من بمان...!

 

 


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ دی ،۱۳۸٢
 

 

شبا وقتی من و دل،تنهای تنها می مونيم

واسه هم قصه ای از روز جدايی می خونيم

ميگم ای دل،دل آلوده به درد

اگه روزی بکشم نالهء سرد،

آه و نالم می گيره دامنشو،

آتيش عشق می سوزونه تنشو!

 

شبا وقتی من و دل تنهای تنها می مونيم

واسه هم قصه ای از روز جدايی می خونيم

تو مصيبت کشی ای دل می دونم،

ميونه آتيشی ای دل می دونم

داری پر پر ميزنی٫،جون ميکنی

اينو از اشکهای چشمت می خونم!

 

شبها وقتی من و دل تنهای تنها می مونيم

واسه هم قصه ای از روز جدايی می خونيم

ديگه دل تفلکی ديوونه شده

مث من در به در از خونه شده

نداره هيچکسو اين دل می دونم

ديوونه همدم ديوونه شده


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ دی ،۱۳۸٢
 

 

بازم آمدم و تو نيامدی!

بازم گفتم و نشنيدی!

چرا هيچوقت صبور نيستم تا بهم بگی که چقدر دوستم داری!

ديگه نشد که بشه،

نيومدی که بريم،

بال در نياوردی که پرواز کنيم...

بپريم تا به عمق زمين برسيم !

 و بشينيم تا سر به فلک بزنيم!

 توی دنيايی که همه چيز برعکسه،

وقتی که بايد نشست تا به آسمون رسيد و پريد تا به خاک رسيد،

چرا تو نيستی همسفرم تا به دنيای خودمون برسيم!

اونجا که توش تو دستات مهری هست تا صبح رو بيدار کنه،

اشکی هست تا صورتامون رو بشوره،

و عشقی خواهد بود٫تا عاشقی هست!

من خواهم بود تا تو هستی!

با من باش تا بگم که از عشق پرم

کنارم بشين٫ و بدون که هر لحظه عاشقتم!!!


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ دی ،۱۳۸٢
 

 

در اين سرمای سوزان زمستان

تنها ماءمن  من آغوش  گرم توست...

آغوش گرمت را باز کن که اين پرنده کوچک می خواهد لحظه ای چند در آغوشت بيارامد!

بنگر!

حتی اين گل سرخ راز عاشقيش را و راز سرخ زيستنش را از تو به عاريت گرفته...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ دی ،۱۳۸٢
 

 

ای عاشق دلسوخته اندوه مدار          روزی به مراد عاشقان گردد کار


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ دی ،۱۳۸٢
 

 

من از اون آسمون آبی می خوام

من از اون شبهای مهتابی می خوام...

من می خوام يه دسته گل به آب بدم

آرزوهامو به يک حباب بدم

سيبی از شاخه حسرت بچينم

بندازم تو آسمون و تاب بدم...


 
 
آرام جانم
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ دی ،۱۳۸٢
 

 

تو را ميخواهم ای آرام جانم        تو ای آرامش روح و روانم

          تويی بالاتر از گفتار و پندار           تو ای محبوب دل منظور اشعار  

        منم ديوانه برق نگاهت               اسير جادوی چشم سياهت  

        آن خورشيد سوزانی بر افلاک    منم برف بهاری خفته بر خاک  

     بنفشه خفته ای در زير برفم          زمستان سيه در گير برفم

            بهارانی، که چون آيد صفايت          گل افشان ميشوم در پيش پايت


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ دی ،۱۳۸٢
 

 

اگر يک بار،

فقط يک بار

خودت را ، از دريچه چشم من ميديدی

آنگاه می توانستی درک کنی که چرا اينگونه ديوانه وار دوستت دارم!


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ دی ،۱۳۸٢
 

 

يا لطيف

سلام به صداقت،

  سلام به سخاوت

   و سلام به نور....

...خيلی سخته که تنها خريدار دل آدم هم، از جنس دل نالان بشه ؛با زبان بی زبانی دل به شکوه وا کنه...

خيلی سخته که آدم حرف دل حقيرشو نتونه به تنها دلدارش بگه ...

خيلی سخته  وقتی حرف دل تو ديگه شنيداری نداشته باشه ، خيلی سخته می دونم...حتی دست و پا و زبونت هم يارای شهادت دادن بر حق بودن حرف دلت رو نداشته باشن ...

وقتی عاشق شوی راز دلتو گفته نتونی!

چقده سخته خدايا، چقده سخته خدايا...

روز نو روز بچينی گل سرخ، بر سر راه نگار فرش کنی؛

دلبرت بياد بپرسه کار کيست؟!!!

تو براش گفته نتونی، چقده سخته خدايا، چقده سخته خدايا...

 

 دست به سوی حق دراز می کنم  ، اون که با هرچی بدی که من دارم باز بهم ميگه بيا بنده من، من خريدار تموم حرفاتم...

 


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ دی ،۱۳۸٢
 

 

كاشكه  يه  روز  با همديگه   سوار قايق  مي شديم

دور  از  نگاه ادما   هر دومون  عاشق  مي شديم

كاش  آسمون   با  وسعتش   تو دستامون  جا  مي گرفت

 گلاي  سرخ  دلمون   كاش  بوي  دريا مي گرفت

كاش  تو هواي   عاشقي   ليلي  و مجنون  مي شديم

باد   كه تو دريا مي وزيد   ما  هم پريشون مي شديم

كاش  كه  يه ماهي  قشنگ   براي  ما فال   ميگرفت

  برامون   از فرشته ها   امانتي  بال  مي گرفت

  با بال   اون فرشته ها   تو  آسمون   پر مي زديم

  به شهر   بي ستاره ها   به آرومي  سر مي زديم

    كاشكی   تو درياي  قشنگ   خواب   شقايق  مي ديديم

  خواب  دو تا  مسافر   و  عشق و  يه  قايق مي ديدم

  كاشكه  مي شد   نيمه شب   با  همديگه   دعا  كنيم

  خداي آسمونا  رو   با يك  زبون  صدا كنيم

بگيم  خداي  مهربون   ما رو  ز هم  جدا  نكن

   هرگز  به  عشق  ديگري   ماها رو  مبتلا  نكن

  كاش   مقصد قايق ما  يه جاي  دور  و ساده  بود

كه عكس  ماه مهربون   رو  پنجرش  افتاده بود

كاش  اونجا  هيچ كسي  نبود يه  وقتي   با  تو  دوست  بشه

  تو نازنين   من بودي   مثل   حالا  تا هميشه

  كاشكه   به جز  من   هيچ  كسي   اين قدر زياد  دوست  نداشت

  يا  كه  دلت   عشق  منو    اول  عشقاش  مي گذاشت

  كاش   به پرنده   بودي  و  من واسه  تودونه بودم

  شك ندارم   اون موقع  هم   اين جوري  ديوونه بودم

  كاش  تو ضريح  عشق  تو   يه روز  كبوتر مي شدم

   يه  بار  نگاه   مي كردي  و اون موقع   پر پر مي شدم

  كاش  گره   دستامونو   اين سرنوشت   وا نمي كرد

كاش  هيچ  كدوم  از ما  دو تا   هيچ  دوستي  پيدا نمي كرد

  كاش   كه مي شد  جدايي  رو   يه جايي  پنهون  بكنيم

  خاراي  زرد  غصه   رو   از  ريشه  ويرون بكنيم

  كاشکی  با هم   يه  جا بريم   كه آدماش  آبي  باشن

  شباش   مثه  تو قصه ها   زلال  و  مهتابي   باشن

كاشكه   يه  روز   من و تو  رو   تو  دريا   تنها  بذارن

  تو قايق   آرزوها    يه  روز  مارو  جا  بذارن

  اون وقت   با  لطف  ماهيا   دريا رو جارو   بزنيم

  بسوي  شهر  آرزو   بريم  و پارو  بزنيم

بريم  يه  جا كه  آدماش   بر سر   هم داد  نزنن

  به  خاطر   يه بادبادك   بچه ها  فرياد  نزنن

بريم  يه جا   كه  دلها رو   با يك  اشاره  نشكنن

  بچه ها  توي  بازيشون   به   قمريا   سنگ  نزنن

  جايي   كه ما  بايد   بريم   پشت در  زندگيه

عادت   مردمش   فقط   عشقه  و  آشفتگيه

  چشمامونو  مي بنديم  و   با  هم  ديگه مي ريم سفر

يادت باشه  اينجا هوا   غرق   يه  دلواپسيه

  اما  از  اينجا   كه  بريم   فقط  گل   اطلسيه

  تو رو خدا   منو بدون  شريك   شادي  و  غمت

مثل  هميشه   عاشقت   مثل  گذشته  مريمت


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ دی ،۱۳۸٢
 

 

در میان ماه رویان جهان گويم که ماه من تویی

    گر نترسم از خدا گویم خدای من تویی


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ دی ،۱۳۸٢
 

 

 

عزيزم   سلام  يه چيزي!  بيا  بي وفا  بشيم

دوست دارم كه ما يه جور  از همديگه  جدا بشيم

فكرشو  كردم  و گفتم  واسه  چي  ديوونه شيم

  بهتره  ما هم  مث  تموم  عاقلا  بشيم

 هدف  من  و تو  از حرفهاي  زيبامون چيه

 كاشكي  تصميم  بگيريم  با يكي  آشنا  بشيم

 مي دوني؟  ديدم   نمي شه من و تو با هم  باشيم

 هر كدوم  بايد  بريم  دوباره  مبتلا بشيم

 ما  دو تا اسير  همديگه  شديم  يه  جور بد

كاش فراموش  كنيم  و از دست  هم  رها  بشيم

 دور شديم  از حرفهاي  روزاي  آشنايي مون

  سخته  اما  بيا  باز مثل غريبه ها بشيم

ستاره خواستم  بچينيم  ديگه دستم  نرسيد

 ما بايد به همديگه نزديکتر از اينها  بشيم

 يه چيزي  مثل  يه  شك  من و رها  نمي كنه

 بيا امشب  و من  و تو  غرق خدا خدا بشيم

  فكرش  و كردي  ديگه خدا  ما رو دوست نداره؟!

 بيا  باز بنده هاي  عزيز  واسه خدا بشيم

 خواستم  امتحان  كنم  تو  رو   ببينم  چي مي گي

  بيا  به هر چي كه بود  تو شعر  بي اعتنا  بشيم

(مريم حيدر زاده)

 


 
 
عزيزترينم!
نویسنده : ... - ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ دی ،۱۳۸٢
 

 

يک بار خواب ديدن تو به يک دنيا می ارزد

يک بار خواب ديدن تو به يک عمر می ارزد!

پس نگو ، نگو که رويای دور از دسترس خوش نيست

قبول ندارم!

گرچه به ظاهر جسم خسته است،

ولی دل درياست؛

تاب و توانش بيش از اينهاست...

دوستت دارم و تاوانش هرچه باشد، باشد!

دوستت خواهم داشت،

بيش از ديروز...

باکی ندارم از هيچکس و هر کس!

که تو را دارم...عزيزترينم!


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ دی ،۱۳۸٢
 

 

در این دنیا نکردم من گناهی   فقط کردم به چشمانت نگاهی
اگر باشد نگاه من گناهی   مجازاتم بکن با یک نگاهی