گل سرخ عاشقی

 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٩
 
یک شب ز ماورای سیاهی ها
چون اختری به‌سوی تو می آیم
بر بال بادهای جهان پیما
شادان به جستجوی تو می آیم

سرتا به پا حرارت و سرمستی
چون روزهای دلکش تابستان
پر می کنم برای تو دامان را
از لاله های وحشی کوهستان

یک شب ز حلقه‌ای که به در کوبم
در کنج سینه قلب تو می لرزد
چون در گشوده شد تن من بی تاب
در بازوان گرم تو می لغزد

دیگر در آن دقایق مستی بخش
در چشم من گریز نخواهی دید
چون کودکان نگاه خموشم را
با شرم در ستیز نخواهی دید

یکشب چو نام من به زبان آری
می خوانمت به عالم رویایی
بر موج های یاد تو می رقصم
چون دختران وحشی دریایی

یکشب لبان تشنه من با شوق
در آتش لبان تو می سوزد
چشمان من امید نگاهش را
بر گردش نگاه تو می دوزد

از  "زهره" آن الهه افسونگر
رسم و طریق عشق می آموزم
یکشب چو نوری از دل تاریکی
در کلبه ات شراره می افروزم

آه ای دو چشم خیره به ره مانده
آری منم که سوی تو می آیم
بر بال بادهای جهان پیما
شادان به جستجوی تو می آیم...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ امرداد ،۱۳۸٩
 

سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شـد؟

کجا دستاتُ گـم کردم که پایان ِ من اینجــا شد ؟؟!

کجای ِ قصـه خوابیدی که مــن تو گریــه بیدارم؟؟

که هر شـب هُرم ِ دستاتو به آغوشم بدهکارم

تو با دلتنگـیای ِ من ، تو با این جاده همـدستی

تظاهر کن ازم دوری، تظــاهر میکنــم هستــی ...

تو آهنــگ ِ سکوت ِ تــو به دنبالِ یه تسکینـم

صــدایی تو جهانــم نیســت فقــط تصــویر می‌بینم

یه حسی از تو در من هست که میدونـم تورو دارم

واسـه برگشتنـت هرشــب دَرارُ باز میذارم ...


 
 
برگرد
نویسنده : ... - ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٩
 

برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود
یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود


در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش
قلبم غبار دارد و معنا نمی شود


بی تو شکست  پنجره رو به آسمان
غم در حریم آبی دل جا نمی شود


دریای تو پناه نگاه شکسته است
هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود


می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی
اما بدون تو که گلی وا نمی‌شود


دردیست انتظار که درمان آن تویی
این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود


زیباترین گلی که پسندیده ام تویی
گل مثل چشمهای تو زیبا نمی شود


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٦
 

سلام خانوم گل!

میدونم تو هم مثل من به خاطراتمون سر میزنی.

واسه همین اومدم اینجا که ازدواجت رو تبریک بگم و برات بهترینها را آرزو کنم.


 
 
تولدت مبارک
نویسنده : ... - ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٥
 

سلام گل سرخ من

خیلی سخته که حتی نمیتونم برات یک ایمیل بفرستم .

امان از دست روزگار و عجب از این تقدیر

اما بدون که همیشه به یادتم و باهات زندگی میکنم

امسال را هم در تنهایی و به یاد اون روزای قشنگ و پاک

۲۶شمع صورتی / شایدم سورمه ای ! روشن میکنم

تولدت مبارک خانم گل


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٥
 
True friendship is
like sound health;
the value of it is
seldom known
until it is lost.

--  Charles Caleb Colton
دوستی واقعی مثل سلامتی هست 
ارزش اون رو معمولا تا وقتی که از دستش بديم نمی دونيم.

 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ تیر ،۱۳۸٥
 

سلام ....

 
آمده ام باز هم برايت از خوابهایم بگويم
اگر اجازه هست ؟
ديشب باز هم خواب ديدم ... جان
نمی دانم چه رنگی بود ؟
سبز ، طلايی ، سرخ ، سياه ، شکلاتی  
نه  ...جان ، نه
هيچ کدام از اين رنگها نبود
شايد ، شايد همان رنگی که تو هستی ،
صورتی
 
     بله شايد صورتی بود . . . .        
   مگر من غير از خواب تو خواب ديگری هم می بينم            
        و مگر تو غير از صورتی رنگ ديگری هم داری ؟                    
تو تمــــام يک رنگ هستی
 
صورتی
 
دشتی زيبا بود ، وسيع
گندمزاری که به کوههای سر به فلک کشيده ختم می شد
ابرهای تيره و غم گرفته
رگباری که به تندی ميزد
شايد هم بارانی عاشق کش بود و عاشق ساز !!
من بودم ، تو بودی وکلبه ای از خارو خاشاک
تو را با تمام وجودم حس می کردم
و بودن را
برای اولين بار
و شايد خدای نکرده آخرين بار . . .
و خوشه های گندم را
که به احترام نسيم تعظيم می کردند
دلم می خواست اسبی داشتيم ، سپيد
شيحه هايش فرياد ديوانگی
چشمانش پر از شراب
افسارش زنجير مستی و صدای پاهايش موسيقی لطيف شکفتن
و . . . .
من و تو تنها
آرامشش ، آرامشش ، اشک
ها بتازيم و برانيم و فرار کنيم . . .
تا زندگی . . . تا عشق . . . تا ابديت . . . تا خدا. . .
تا حباب شدن . . . تا پرواز . . .

 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٥
 

ظهر تابستان بود ؛
باغ تنهايي من غرقه ی خواب
که صدايي آمد
باغ تنهاييم از خواب پريد.

چه کسي بود که از آن سر ديوار بلند
به شکوفايي اين باغ نظر مي افکند ؟

چه کسي بود به من گفت :سلام ؟
چه کسی کفتر تنهايي من را پر داد ؟
چه کسي خلوت تنهايي من را پر کرد ؟

چه کسی بود که از آن سوی ديوار بلند
با سلامش سخن از عشق و محبت سر داد ؟

رهگذر بود که مي گفت سلام
رهگذر بود سر آن ديوار
رهگذر بود که از خنده ی او
باغ تنهايی من شد بيدار

باغ تنهايی من ؛ بعد از اين
به اميد گذر رهگذری ميخوابد
که بيايد سر ظهر
سر ديوار بلند
به شکوفايی اين باغ نظر اندازد ...


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٥
 

هر کسی غـــــــــرق در عالم

خویـــــــــش است

ومـــــن در رویــــــــای

تــــــو

...
 


 
 
 
نویسنده : ... - ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٥
 

ما زنده از آنيم که آرام نگيريم

موجيم که آسودگی ما عدم ماست


 
 
← صفحه بعد